قرآن صريحا نقل مىكند كه پسران « يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم خليل الرحمن ( عليهم السّلام ) » با اينكه پيغمبر زاده بودند ، در حق برادر خود « يوسف » ظلم كرده و با آن تعهد و پيمان شديدى كه « يعقوب » در حفظ يوسف از آنان گرفته بود ، باز فريب شيطان را خورده و او را با آن وضع دلخراش در چاه افكندند و مدتها « يعقوب » را به اندوه و غصهء فراق « يوسف » مبتلا كردند و براى بىگناه جلوه دادن خود ، نزد يعقوب ، به دروغ متوسل شده و گفتند كه پسرت را گرگ خورده و بر اين دروغ نيز سوگند خوردند .
هنگامى كه « پيغمبرزادگانى » همچون پسران يعقوب با علم به نادرستى انديشه و كار خود ، چنين اعمالى مرتكب شوند آيا بعيد است كه نظير چنين اعمالى از كسى كه مقامش از آنها به مراتب پايينتر مىباشد از روى علم و آگاهى صادر شود ؟ ( 1 ) 2 - انكار « جعفر » نسبت به فرزند برادرش ، با اينكه علم به وجود آن داشته ، بسيار طبيعى و طبق انتظار است ؛ به خاطر اينكه اسباب طبيعىاى كه جعفر را در آن زمان وادار كرد كه فرزند برادرش را انكار كند ، بسيار بود :
اولا : « حسن بن على » داراى اموال زيادى بود كه اگر به دست « جعفر » مىرسيد ، مىتوانست به وسيلهء آن به تمام خواستههاى نفسانى و آرزوهاى مادى خود برسد .
ثانيا : « حسن بن على » در انظار شيعيان ، داراى آنچنان مقام ارجمند و والايى بود كه شيعيان او را در همهء امور شخصى و اجتماعى ، بر خود مقدم داشته و در برابر او مطيع و فرمانبردار
الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٥