تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
بودند . رضاى او را رضاى خداوند و غضب او را غضب خداوند مىدانستند . « 1 »
هامش
( 1 ) ذكر اين قصه در اينجا بىمناسبت نيست . مصنف رحمه اللَّه در كتاب « ارشاد » نقل مىكند كه : روزى در مجلس « احمد بن عبيد اللَّه خاقان » كه از طرف « المعتزّ باللَّه » و « المستعين باللَّه عباسى » رئيس دارايى قم بود ، صحبت از امام ما شيعيان به ميان آمد . « احمد » با اينكه مذهب « اهل تسنن » داشت و با اولاد على بسيار دشمن بود ، فصل كاملى در فضايل و كمالات و اخلاق « حسن بن على بن محمد بن الرضا » بيان كرده و گفت : من در سامرا كه بودم از نظر وقار و احترام و پاكدامنى و بزرگوارى هيچ كس را مانند « حسن بن على » نديدم . حتى پيرمردان بسيار محترم و فرماندهان ارتش و وزراى كشور نيز همواره او را احترام كرده و او را در مجالس ، بر خود مقدم مىداشتند . روزى در مجلس پدرم نشسته بودم كه پيشخدمتى وارد شده و با صداى بلند گفت : « ابو محمد بن الرضا » در دم خانه است . پدرم تا اين خبر را شنيد فرياد زد : اجازه دهيد . من از اينكه كسى را در محضر پدرم به كنيه نام بردند بسيار تعجب كردم چون بنا نبود كه در محضر او كسى را به غير از اسم نام ببرند جز « خليفه » يا « وليعهد خليفه » و يا كسى را كه خليفه دستور دهد . پس از دقايقى ديدم كه شخصى گندمگون ، خوش قد و بالا ، نيكو صورت ، در سن جوانى و با هيبت و وقار خيره‌كننده‌اى وارد شد . هنگامى كه چشم پدرم به وى افتاد ، بىاختيار چند قدمى به استقبالش شتافت و او را در آغوش گرفت و صورت و سينهء او را بوسيد و دستش را گرفته و بر جاى خود نشانيد در حالى كه هرگز چنين برخوردى با هيچ كس از « بنى هاشم » و فرماندهان ارتش و وزرا نمىكرد . پس از چند دقيقه‌اى پيشخدمتى خبر داد كه « موفق عباسى » - كه از فرزندان خليفه بود - در راه است . و هميشه رسم بر اين بود كه هر زمان كه « موفق » بر پدرم وارد مىشد ، قبل از او ، پيشخدمتان و اطرافيان او وارد مىشدند و از در اطاق تا جايگاه نشستنش به صف مىايستادند تا هنگامى كه خارج شود . پدرم همچنان با « حسن بن على » صحبت مىكرد تا زمانى كه پيشخدمتان خصوصى