گرديده بودند ، ارادهء آنان مانند اراده بارى تعالى مىبود كه از تحقق خواسته خويش تخلف نكرده و حتمى بوده ؛ حتى مخالفت پيامبران براى مردم ممكن نمىشد .
افزون بر اين ، آنان حتى نيازى به تشكيل ارتش و سازماندهى سپاه ندارند ، زيرا وقتى با يك اشارهء آنان مخالفان نابودند و گردنكشان از سر راه كنار مىروند ، ديگر چه احتياجى بدين كار دارند ؟ پس وقتى آنان توانايى اين كار را ندارند ، نشان نادرستى پيامبرى آنان است . تكيه كلام مخالفان اين بود كه مىگفتند : « ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْواقِ وَ . . . / اين چگونه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در كوى و برزن آمد و شد دارد ؟ « 1 » » .
آيات كريمه در مقام پاسخ به اين توهّمات در پى تفهيم آن است كه به مردم بفهماند كه انبياء عليهم السلام ، بدون شك آدميانى همچون ايشانند ، بشرى مثل آنانند كه به آنها وحى مىشود ، همانند سائر افراد بشر آمد و شد نموده و كسب و كار داشته و كار مىكنند و تبليغ مىكنند و جنگ مىكنند و جهاد مىنمايند و مىكشند و كشته مىشوند .
پس دفاع از حق شخصى هر كس براى حفاظت از حيات و شخصيت و مال يا دفاع از دين و كتاب و نظام دينى او ، خواه بعنوان دفاع از مسلمين باشد يا دفاع از كيان اسلام يا جهاد ابتدائى ، تمامى آنها در حقيقت دفاع از حق انسانى او در قلمرو حياتى وى به شمار مىرود . پس در شرك ورزيدن به حقتعالى هلاكت انسانيت و مرگ فطرت آدمى نهفته و در جهادى كه دفاع از حقّش باشد ، اعاده حيات و زنده كردن آن بعد از مرگ ، وجود دارد .
از آنچه كه گفتيم ، دفاع امرى فطرى است و نيز با توجه به آنچه كه از سيرهء انبياء عليهم السلام بيان شد - و روايات تورات حتى انجيل شاهد و مؤيد آن هستند - جهاد در اسلام مخالف آنچه كه انبياء عليهم السلام در تبليغ خود برآن رفتهاند ، نمىباشد .
هامش
( 1 ) . فرقان / 7 .