امر رخصت مىيافتند [ كما اينكه روايت شده كه بعضى از مسلمانان خواهان رخصت براى جنگ بودند ] در اين صورت حكم اعدام صادر و درخت اسلام از ريشه قطع مىشد . پس هر زمانى كه آنان از جنگ نهى شدند ، اين نهى ، در حقيقت ارشاد به اين مطلب است كه امكان جنگ وجود نداشته و شرائط آن حاصل نبوده است .
تشريع جنگ و جهاد
البته ظاهر قرآن كريم حاكى از آن است كه جمع زيادى از انبياء عليهم السلام - همانگونه كه قبلًا گذشت - در راه حقتعالى جنگيدند . در روايت آمده است كه اوّل كسى كه جنگ كرد ، ابراهيم عليه السّلام بود « 1 » .
با توجه به اينكه در بعضى از آيات همانگونه كه قبلا گذشت اشاره براين است كه دفاع امرى فطرى است و بارى تعالى نيز در آيهء شريفه : « أَلا تُقاتِلُونَ قَوْمَاً نَكَثُوْا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوْا بِاخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ / آيا با گروهى كه پيمانهاى خود را شكستند ، و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند ، پيكار نمىكنيد ؟ ! در حالى كه آنها نخستين بار ( پيكار با شما را ) آغاز كردند « 2 » » . مسلمانان را به خاطر ترك جهادى كه به سبب امور زير بايستى انجام مىشد توبيخ مىفرمايد :
1 . شكستن پيمان .
2 . اهتمام به اخراج پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله .
3 . آغازگر جنگ بودن مشركين .
روشن است كه بيان علت مستلزم آن است كه علّت نزد مخاطب امرى واضح بوده و موجب توبيخ و سرزنش گردد . روى اين حساب ، خداى تبارك و تعالى توبيخ خود را به امورى كه نزد عقل ، و به حكم فطرت ، نزد آنان روشن [ و غير قابل انكار ] است ، تعليل مىكند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : جامع احاديث الشيعه ، ج 13 ، ص 23 و 115 .
( 2 ) . توبه / 13 .