يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِنَةٍ / تا آنها كه هلاك و گمراه مىشوند ، از روى اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مىشوند ( و هدايت مىيابند ) از روى دليل روشن باشد « 1 » » .
امّا راجع به اين موضوع كه كافران بعد از پيروزى مسلمانان در جنگ آغازگرانه با كراهت وادار به پذيرفتن آئين اسلام مىشوند ، بايد گفت كه چون تحميل حق مشروع بر اندكى از افراد كه حجت بديشان تمام است ، با احياء انسانيت مرتبط مىباشد ، اشكالى در اين كار نيست و اين روش همواره در ميان ملتها و دولتها جارى است كه هرگاه كسى از قوانين مدنى تخلف نمايد و از آنها سرباز زند ، به هر وسيلهاى ممكن ولو با جنگ او را تسليم نموده و وادار به اطاعت مىكنند ، مضافاً به اينكه ناخشنودى منحصر به نسل موجود است و نسلهاى بعد در اثر آموزش و پرورش دينى با ميل و رغبت به آئين فطرت گرويده و از دل و جان موحّد و خداپرست مىشوند « 2 » .
وضعيت گروههايى مانند اينان ، [ مشركان ] مانند بيمارى است كه مشرف به مرگ شده است اما از خوردن دارو خوددارى مىكند ، در حدّى كه چاره جويان ناچار به اجبار وى براى خوردن دارو و حاضر شدن نزد پزشك شدهاند . و همين طور است كسى كه مىخواهد خودكشى كند يا خود را در مخاطره بيندازد ، در اين صورت ، چارهانديشانى جز او ، بايستى كه او را از اين كار باز دارند ، هر چند كه مستلزم برخورد با روشهاى تند و قهرآميز باشد .
خلاصه اينكه خداى تبارك و تعالى انبياء عليهمالسلام را از گذر رحمت و تفضّل به انسان برگزيد و به سوى بشر فرستاد ؛ اما در فراخوان نيز روش رحمت و رأفت و مهربانى و جهاد ، از سر دلسوزى براى بندگان لحاظ گرديده ؛ زيرا با اين روش هم از انسانيت حفاظت شده و هم از كيان يكتاپرستى حمايت گرديده و
هامش
( 1 ) . انفال / 42 .
( 2 ) . تفسيرالميزان ، ج 2 ، ص 68 - 69 .