آن ، و همهء اينها از قيامِ به معناى راست ايستادن گرفته شده كه با آن ملازمه دارد .
همچنين ، خداى تبارك و تعالى در قرآن قيام به امور خلق را براى خود ثابت كرده است ؛ آنجا كه مىفرمايد : « أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ / آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده ( و حافظ و نگهبان و مراقب همه بوده ) و اعمال همه را مىبيند ، ( همچون كسى است كه هيچ يك از اين صفات را ندارد « 1 » ) » .
و نيز خداى سبحان در آيهء 18 آل عمران مىفرمايد : « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ / خداوند ( با ايجاد نظام واحد جهان هستى ) گواهى مىدهد كه معبودى جز او نيست ، و فرشتگان و صاحبان دانش نيز ( هر كدام به گونهاى بر اين مطلب ) ، گواهى مىدهند در حالى كه ( خداوند در تمام عالم ) قيام به عدالت دارد . معبودى جز او كه هم توانا و هم حكيم است ، وجود ندارد » .
اين آيه فراگيرتر از آيهء سابق بوده و پيام آن اين است كه خداوند دربارهء همهء موجودات به عدل قيام دارد و در وجود ، هيچ داد و ندادى جز به عدل نيست [ خود وجود غير از اعطاء و منع نباشد ] يعنى به هر چيز ، جز آنچه استحقاق داشته و سزاوار آن است ، داده نشود . سپس بيان فرموده كه اين قيام به عدل مقتضاى دو نام كريم و ارجمند اوست كه عبارتند از : تواناى با اقتدار و حكيم .
پس به اقتضاى اقتدار خويش به هر چيز قيام دارد و به مقتضاى حكمت خود در هر مورد به اقتضاء رفتار مىكند . . .
از اين گفتار ظاهر شد كه اسم قيوم اصل همهء اسماى اضافى حق تعالى است كه جملگى براى بارى تعالى ثابت است و اسماى اضافى عبارتست از اسمائى كه به نحوى دلالت بر معانى خارج از ذات دارد ؛ مانند خالق ، رازق ، مبدى ، معيد ،
هامش
( 1 ) . رعد / 33 .