بودم او مىخواست مرا بكشد امّا من او را كشتم » .
نگارنده مىگويد :
اين رواياتى بود كه عامه براى اثبات سخن و نظريه نخست براساس آنها استدلال و استناد كردهاند و لكن بعداز چشمپوشى از ضعف آنها و عدم جواز استناد بدانها در فقه ، در دلالت آنها جاى تأمل وجود دارد :
امّا روايت اول ، حكايت عملى است كه اتفاق افتاده است ، بدون اشاره به كيفيت كشتن و اين كه چرا قاتل او را كشته است . آيا آن زن در ازدحام كشته شده يا قتلش بدون قصد بوده يا از سر ناچارى يا به عمد و بدون ضرورت صورت گرفته است ؟ امّا فرموده آن حضرت كه « اين زن نمىجنگيد تا مستحق كشته شدن باشد » در آن اشاره است بر اين كه ، علت تامه در جواز قتل زن به اين است كه بجنگد ولى زنى كه نمىجنگد چرا بايد كشته شود و لكن به اين اشاره نمىتوان اعتماد كرد .
روايت دوم و چهارم و پنجم هم ظهور در قتل به اضطرار دارند . درباره روايت سوم هم بحث خواهيم كرد . امّا درباره اين گفته مشهور كه ما نيز بدان معتقديم ، جواز قتل زنان منوط به وجود ضرورت مىباشد پس ممكن است براى اين قول مشهور بدين نحو استدلال كرد :
اولًا : روايات متواترى كه گذشت ثابت كرد كه كودكان و زنان را نمىتوان كشت ؛ به طورى كه عدهاى از علما به طور مطلق به حرام بودن كشتن آنها ، فتوى دادهاند تا جائى كه جنگ با منجنيق را در صورتى كه منجر به كشته شدن زنان و كودكان شود جايز ندانستهاند « 1 » و مخالفت با نصوص متواتره جايز نيست مگر در هنگام اضطرار كه در آن صورت كشتن زنها و كودكان با استناد به ادلّه اضطرار
هامش
( 1 ) . اين فتوى از مالك و اوزاعى نقل شده ولى از ثورى و احمد و ابو حنيفه و ابويوسف و عمر و شافعى واسحاق نقل شده ، كه اگر دفع و نابودى دشمن ممكن نيست مگر با تلف شدن زنان و كودكان ، اشكالى ندارد . اين موضوع در عمدة القارى ، ج 14 ، ص 264 آمده است .