تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
در هنگام از بين رفتن و زوال قدرت است كه دوست از دشمن آشكار گردد .

5170 / 18 -

فى الشّدّة يختبر الصّديق . 4 / 399 در سختى است كه دوست آزمايش شود .

5171 / 19 -

من جانب الإخوان على كلّ ذنب قلّ أصدقاؤه . 5 / 241 كسى كه به خاطر هر كار خلافى از برادران فاصله بگيرد و دورى كند ، ياران و دوستانش كم شوند .

5172 / 20 -

من استفسد صديقه نقص من عدده . 5 / 256 كسى كه فاسد گرداند دوست خود را از عدد خويش ( كه دوستانش هستند ) كم كرده است .

5173 / 21 -

من اهتمّ بك فهو صديقك . 5 / 262 كسى كه اهتمام ورزد دربارهء تو ( و غمخوارى تو كند ) او دوست صميمى تو است .

5174 / 22 -

من استقصى على صديقه انقطعت مودّته . 5 / 325 كسى كه نسبت به دوست خود خورده گيرى كند و ريز بين باشد ، دوستى او بريده شود .

5175 / 23 -

من لم يرض من صديقه إلّا بإيثاره على نفسه دام سخطه . 5 / 412 كسى كه خوشنود نباشد از دوست خود مگر به اينكه او را بر خود مقدم دارد ، خشمش دائمى باشد . « 1 »

5176 / 24 -

من طلب صديق صدق وفيّا طلب ما لا يوجد . 5 / 442 كسى كه در جستجوى دوستى صميمى و راست و درست و با وفا باشد چيزى را مىجويد كه نمىيابد .

5177 / 25 -

من لم تنفعك صداقته ضرّتك عداوته . 5 / 455 كسى كه دوستىاش به تو سود نبخشد دشمنىاش به تو زيان رساند . « 2 »
هامش
( 1 ) - زيرا اين توقّع بى جايى است كه انتظار داشته باشد كه همه جا و در همه چيز او را بر خودش مقدم بدارد ، و لذا هميشه خشمناك و ناراحت است . ( 2 ) و منظور از اين كلام اين است كه آدمى بايد سعى كند دوست را زياد كند و دشمن را اندك و در مثلهاى قديمى گفته‌اند : يك جهان دوست كم است و يك دشمن بسيار .