در هنگام از بين رفتن و زوال قدرت است كه دوست از دشمن آشكار گردد .
5170 / 18 -
فى الشّدّة يختبر الصّديق .
4 / 399 در سختى است كه دوست آزمايش شود .
5171 / 19 -
من جانب الإخوان على كلّ ذنب قلّ أصدقاؤه . 5 / 241 كسى كه به خاطر هر كار خلافى از برادران فاصله بگيرد و دورى كند ، ياران و دوستانش كم شوند .
5172 / 20 -
من استفسد صديقه نقص من عدده . 5 / 256 كسى كه فاسد گرداند دوست خود را از عدد خويش ( كه دوستانش هستند ) كم كرده است .
5173 / 21 -
من اهتمّ بك فهو صديقك .
5 / 262 كسى كه اهتمام ورزد دربارهء تو ( و غمخوارى تو كند ) او دوست صميمى تو است .
5174 / 22 -
من استقصى على صديقه انقطعت مودّته . 5 / 325 كسى كه نسبت به دوست خود خورده گيرى كند و ريز بين باشد ، دوستى او بريده شود .
5175 / 23 -
من لم يرض من صديقه إلّا بإيثاره على نفسه دام سخطه . 5 / 412 كسى كه خوشنود نباشد از دوست خود مگر به اينكه او را بر خود مقدم دارد ، خشمش دائمى باشد . « 1 »
5176 / 24 -
من طلب صديق صدق وفيّا طلب ما لا يوجد . 5 / 442 كسى كه در جستجوى دوستى صميمى و راست و درست و با وفا باشد چيزى را مىجويد كه نمىيابد .
5177 / 25 -
من لم تنفعك صداقته ضرّتك عداوته . 5 / 455 كسى كه دوستىاش به تو سود نبخشد دشمنىاش به تو زيان رساند . « 2 »
هامش
( 1 ) - زيرا اين توقّع بى جايى است كه انتظار داشته باشد كه همه جا و در همه چيز او را بر خودش مقدم بدارد ، و لذا هميشه خشمناك و ناراحت است .
( 2 ) و منظور از اين كلام اين است كه آدمى بايد سعى كند دوست را زياد كند و دشمن را اندك و در مثلهاى قديمى گفتهاند : يك جهان دوست كم است و يك دشمن بسيار .