چه بسا دارويى كه به درد باز گردد .
3114 / 3 -
ربّما كان الدّواء داء . 4 / 80 چه بسا دارويى كه درد زاست .
3115 / 4 -
امش بدائك ما مشى بك . 2 / 185 راه برو با بيمارى خود تا زمانى كه با تو راه آيد . « 1 »
3116 / 5 -
ربّما كان الدّاء شفاء . 4 / 80 چه بسا كه بيمارى كه شفا و درمان است .
3117 / 6 -
قد يعيى اندمال الجرح . 4 / 472 گاهى است كه به هم آمدن زخم و بسته شدن آن زيان رساند .
3118 / 7 -
لكلّ حىّ داء . 5 / 12 براى هر زندهاى بيمارى و دردى است .
3119 / 8 -
لكلّ علّة دواء . 5 / 12 براى هر بيمارى دارويى است .
3120 / 9 -
من كثرت أدواؤه لم يعرف شفاؤه . 5 / 235 كسى كه بيمارىاش زياد شد بهبود او شناخته نشود .
3121 / 10 -
من كتم وجعا أصابه ثلاثة ايّام و شكى إلى اللَّه سبحانه كان اللَّه سبحانه معافيه . 5 / 264 كسى كه بيمارى و دردى را كه به او رسيده سه روز پنهان دارد ، و در آن ( سه روز تنها ) به درگاه خداى سبحان شكوه خويش برد ، خداى سبحان او را عافيت خواهد داد .
3122 / 11 -
من كتم مكنون دائه عجز طبيبه عن شفائه . 5 / 232 كسى كه پنهان كند درد نهان خود را عاجز و ناتوان گردد طبيب از درمان او .
3123 / 12 -
من كنت سببا له فى بلائه وجب عليك التّلطّف فى علاج دائه .
5 / 458 كسى كه تو سبب افتادن او در بلايى
هامش
( 1 ) - يعنى تا مىتوانى با بيمارى مدارا كن تا دورانش به سر آيد و خود مرتفع گردد و به داروهاى گوناگون و احيانا زيانبار پناه مبر ، و در برخى نسخهها به جاى « بدائك » ، « بدابك » است يعنى راه برو به رسم خود به هر نحو كه ببرد تو را - كه در اين صورت به اين باب مربوط نمىشود ، و براى فهم معانى آن نيز به شرح حديث در جلد 2 ص 185 مراجعه شود .