نتوان كرد .
3132 / 5 -
إنّ الدّهر موتر قوسه لا تخطى سهامه و لا تؤسى جراحه ، يرمى الصّحيح بالسّقم و النّاجى بالعطب .
2 / 658 به راستى كه روزگار كمانش را زه كرده تيرش به خطا نرود ، زخمىاش بهبود نيابد ، تندرست را به بيمارى بزند ، و نجات يافته را به نابودى .
3133 / 6 -
إنّ الدّهر يجرى بالباقين كجريه بالماضين ما يعود ما قد ولّى و لا يبقى سرمدا ما فيه ، آخر فعاله كأوّله متسابقة أموره ، متظاهرة أعلامه لا ينفكّ مصاحبه من عناء و فناء و سلب و حرب . 2 / 657 به راستى كه روزگار بر باقيماندگان همانسان بگذرد كه بر پيشينيان گذشته ، آنچه را كه پشت كرده و رفته باز نگردد ، آنچه در آن است جاويدان نمىماند ، پايان كار او همچون آغاز آن است ، كارهاى آن بر يكديگر پيشى گرفته ، نشانههايش روشن و آشكار ، كسى كه مصاحب و همراهش باشد از رنج و نابودى و ربودن و غارت جدا نباشد .
3134 / 7 -
كم من ذى ثروة خطير صيّره الدّهر فقيرا حقيرا . 4 / 546 چه بسيار ثروتمند عظيمى كه روزگار او را درويشى بىمقدار گردانيده است .
3135 / 8 -
كيف تبقى على حالتك و الدّهر فى إحالتك ؟ 4 / 562 چگونه ممكن است بر يك حالت بمانى در صورتى كه روزگار در حال دگرگونى وضع تو است .
3136 / 9 -
من عتب على الدّهر طال معتبه . 5 / 323 هر كس روزگار را ملامت و سرزنش كند ملامت او به درازا كشد . « 1 »
3137 / 10 -
ما قال النّاس لشىء طوبى إلّا و قد خبا له الدّهر يوم سوء . 6 / 84 نگويند مردم به چيزى « خوشا به حالش . . . » جز آنكه روزگار براى او روز بدى را پنهان كرده است .
هامش
( 1 ) - چون بايد هميشه آن را ملامت و سرزنش كند .