تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
گشته‌اى ، بر تو واجب است لطف كردن در علاج درد او .

3124 / 13 -

من لم يحتمل مرارة الدّواء دام ألمه . 5 / 467 كسى كه تحمل تلخى دارو را نكند درد او ادامه يابد .

3125 / 14 -

لكلّ كبد حرقة . 5 / 15 هر جگرى را سوزشى است .

3126 / 15 -

لا دواء لمشغوف بدائه . 6 / 359 درمانى نيست براى كسى كه به درد خود دلبستگى پيدا كرده ، و در دلش جايگيرى شده است .

3127 / 16 -

لا شفاء لمن كتم طبيبه داءه . 6 / 359 درمانى نيست براى بيمارى كه دردش را از طبيب خود پنهان كند .

باب الدهر ( روزگار )

3128 / 1 -

الدّهر يخلق الأبدان و يجدّد الآمال و يدنى المنيّة و يباعد الأمنيّة . 2 / 55 روزگار بدنها را كهنه كند و آرزوها را تازه گرداند ، و مرگ را نزديك ، و آرزوها را دور سازد .

3129 / 2 -

الدّهر يومان : يوم لك و يوم عليك فإذا كان لك فلا تبطر و إذا كان عليك فاصطبر . 2 / 80 روزگار دو روز است : روزى به سود تو ، و روزى به زيان تو ، روزى كه به سود تو است سرمست مشو ، و روزى كه به زيان تو است بردبارى پيشه ساز .

3130 / 3 -

الدّهر ذو حالتين إبادة و إفادة فما أباده فلا رجعة له و ما أفاده فلا بقاء له . 2 / 163 روزگار دو حالت دارد : نابود كردن ، و بخشيدن ، آنچه را نابود كند بازگشت ندارد ، و آنچه را ببخشايد پايدار نيست .

3131 / 4 -

إنّ الدّهر لخصم غير مخصوم و محتكم غير ظلوم ، و محارب غير محروب . 2 / 598 به راستى كه روزگار دشمنى است كه با او دشمنى نشده ، و حكمرانى است كه ستم نكند ، و جنگجويى است كه با او جنگ