گشتهاى ، بر تو واجب است لطف كردن در علاج درد او .
3124 / 13 -
من لم يحتمل مرارة الدّواء دام ألمه . 5 / 467 كسى كه تحمل تلخى دارو را نكند درد او ادامه يابد .
3125 / 14 -
لكلّ كبد حرقة . 5 / 15 هر جگرى را سوزشى است .
3126 / 15 -
لا دواء لمشغوف بدائه . 6 / 359 درمانى نيست براى كسى كه به درد خود دلبستگى پيدا كرده ، و در دلش جايگيرى شده است .
3127 / 16 -
لا شفاء لمن كتم طبيبه داءه .
6 / 359 درمانى نيست براى بيمارى كه دردش را از طبيب خود پنهان كند .
باب الدهر ( روزگار )
3128 / 1 -
الدّهر يخلق الأبدان و يجدّد الآمال و يدنى المنيّة و يباعد الأمنيّة .
2 / 55 روزگار بدنها را كهنه كند و آرزوها را تازه گرداند ، و مرگ را نزديك ، و آرزوها را دور سازد .
3129 / 2 -
الدّهر يومان : يوم لك و يوم عليك فإذا كان لك فلا تبطر و إذا كان عليك فاصطبر . 2 / 80 روزگار دو روز است : روزى به سود تو ، و روزى به زيان تو ، روزى كه به سود تو است سرمست مشو ، و روزى كه به زيان تو است بردبارى پيشه ساز .
3130 / 3 -
الدّهر ذو حالتين إبادة و إفادة فما أباده فلا رجعة له و ما أفاده فلا بقاء له . 2 / 163 روزگار دو حالت دارد : نابود كردن ، و بخشيدن ، آنچه را نابود كند بازگشت ندارد ، و آنچه را ببخشايد پايدار نيست .
3131 / 4 -
إنّ الدّهر لخصم غير مخصوم و محتكم غير ظلوم ، و محارب غير محروب . 2 / 598 به راستى كه روزگار دشمنى است كه با او دشمنى نشده ، و حكمرانى است كه ستم نكند ، و جنگجويى است كه با او جنگ