2602 / 37 -
عجبت لمن عرف اللَّه كيف لا يشتدّ خوفه . 4 / 338 در شگفتم از كسى كه خدا را شناخته چگونه ترسش سخت نباشد .
2603 / 38 -
غاية العلم الخوف من اللَّه سبحانه . 4 / 375 حدّ نهايى علم ، ترس از خداى سبحان است .
2604 / 39 -
لكلّ داخل دهشة و ذهول .
5 / 10 هر واردى را دهشت و غفلتى است . « 1 »
2605 / 40 -
كلّ عالم خائف . 4 / 524 هر عالمى بيمناك است . ( يعنى از نشانههاى علم ، ترس از خداست ) .
2606 / 41 -
قرنت الهيبة بالخيبة . 4 / 493 هيبت و ترس با نوميدى همراه است . « 2 »
2607 / 42 -
كم من خائف وفد به خوفه على قرارة الأمن . 4 / 554 چه بسا ترسناكى كه ترسش او را به جايگاه امنى در آورد .
2608 / 43 -
كما ترجو خف . 4 / 623 همانگونه كه اميد دارى بترس .
2609 / 44 -
من كثرت مخافته قلّت آفته .
5 / 214 كسى كه ترسش زياد باشد آفتش اندك است .
2610 / 45 -
من أمن مكر اللَّه بطل أمانه .
5 / 157 كسى كه از مكر خدا ايمن باشد ، امان او ( از طرف خداوند ) تباه و باطل باشد .
2611 / 46 -
من خاف أمن . 5 / 148 كسى كه بترسد ايمنى يابد .
هامش
( 1 ) - يعنى هر كس كه در مجلسى و انجمنى وارد شود ، ابّهت مجلس و انجمن ممكن است او را بگيرد و خلاف ادبى از او سرزند ، بخصوص اگر بار اول باشد ، و نبايد او را در اين كار مؤاخذه و سرزنش كرد . و اين كلام چندان مناسب با اين باب نيست .
( 2 ) شارح ( ره ) گويد : يعنى كسى كه مردم از او بترسند بايد از يارى آنها نوميد باشد ( پايان ) ولى ممكن است منظور يك واقعيت اجتماعى باشد ، كه ترس از ورود در كارها ، نوميدى و محورميت به همراه دارد ، مانند اينكه مىگويند : « التاجر الجبان محروم ، و التاجر الجسور مرزوق » چنانچه نظير آن در باب حيا و شرم گذشت . و اللَّه العالم