2220 / 31 -
من أمارات الأحمق كثرة تلوّنه . 6 / 46 از نشانههاى احمق تلوّن زياد او در كارها است . « 1 »
2221 / 32 -
مداراة الأحمق من أشدّ العناء . 6 / 129 مدارا كردن با احمق از سختترين رنجها است .
2222 / 33 -
مودّة الأحمق كشجرة النّار يأكل بعضها بعضا . 6 / 136 دوستى كردن با احمق همچون درخت آتشى است كه هر قسمتى از آن قسمت ديگر را مىخورد .
2223 / 34 -
مودّة الحمقى تزول كما يزول السّراب و تقشع كما يقشع الضّباب . 6 / 136 دوستى با مردمان احمق از بين مىرود .
همانگونه كه سراب از بين مىرود ، و بر طرف شود همانگونه كه مه ( و ابرهاى نازك روى زمين ) بر طرف گردد .
2224 / 35 -
مقاساة الأحمق عذاب الرّوح . 6 / 137 كشيدن رنج و سختى مصاحبت با احمق عذاب جان و روح است . « 2 »
2225 / 36 -
لا تعظّمنّ الأحمق و إن كان كبيرا . 6 / 288 احمق را تعظيم نكن اگر چه ( در نظر مردمان ) بزرگ باشد .
2226 / 37 -
لا يدرك مع الحمق مطلب .
6 / 364 با حماقت هيچ مطلبى دريافت نشود .
2227 / 38 -
لا تردّ على النّاس كلّما حدّثوك
هامش
( 1 ) - « تلوّن » به معناى رنگ به رنگ شدن است يعنى احمق عزم و ارادهء ثابتى ندارد ، و پيوسته تغيير عقيده مىدهد .
( 2 ) حافظ گويد :چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم * روح را صحبت نا اهل عذابى است اليم