تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
الحلم كثرة الاحتمال و الكظم . 4 / 628 كمال علم و دانش به بردبارى است ، و كمال بردبارى به بسيارى تحمّل و فرو بردن خشم است . « 1 »

2157 / 54 -

كفى بالحلم وقارا . 4 / 573 بردبارى براى وقار و سنگينى انسان بس است .

2158 / 55 -

من تحلّى بالحلم سكن طيشه . 5 / 209 كسى كه خود را به حلم و بردبارى بيارايد سبكسرى و خشم او فرو نشيند .

2159 / 56 -

من تحلّم حلم . 5 / 137 كسى كه خود را به بردبارى وادار كند ، و يا جوياى آن باشد ، بردبار شود .

2160 / 57 -

من حلم أكرم . 5 / 142 كسى كه بردبارى كند گرامى شود .

2161 / 58 -

من لم يتحلّم لم يحلم . 5 / 244 كسى كه خود را به بردبارى واندارد بردبار نگردد .

2162 / 59 -

لن يثمر العلم حتّى يقارنه الحلم . 5 / 63 درخت علم و دانش به بار ننشيند ، تا آنگاه كه حلم با او مقرون گردد .

2163 / 60 -

لن يزال العقل حتّى يوازره الحلم . 5 / 71 عقل آراسته نگردد تا آنگاه كه حلم كمك كار و وزيرش گردد .

2164 / 61 -

ليس الحليم من عجز فهجم و إذا قدر انتقم ، إنّما الحليم من إذا قدر عفا ، و كان الحلم غالبا على كلّ أمره . 5 / 91 بردبار كسى نيست كه به خاطر عجز و ناتوانى خاموش شده و سر به زير گردد ، و هر گاه قدرت و توان يافت انتقام بگيرد ، بلكه حليم واقعى كسى است كه هر گاه توانا باشد در گذرد ، و بردبارى بر همه كارهاى او غالب و چيره باشد .
هامش
( 1 ) - مرحوم محدث ارموى در پاورقى گويد : مطابق اين مضمون است قول سعدى :در خاك بيلقان برسيدم به عابدى * گفتم مرا به تربيت از جهل پاك كن گفتا برو چو خاك تحمل كن اى فقيه * يا هر چه خوانده‌اى همه در زير خاك كن« بيلقان » شهرى است در خاك قراچه داغ ميان شروان و آذربايجان كه سابقا جزو ايران بوده است .