1739 / 19 -
الحسد دأب السّفل و أعداء الدّول . 1 / 382 حسد ، شيوه و روش مردمان پست و فرومايه ، و دشمنان دولتهاست .
1740 / 20 -
الحاسد يفرح بالشّرور و يغتمّ بالسّرور . 1 / 383 حسود ، از بديها شادمان و از شادمانيها اندوهگين شود . « 1 »
1741 / 21 -
الحاسد لا يشفيه إلّا زوال النّعمة . 1 / 383 بيمارى آدم حسود جز با از بين رفتن نعمت ديگران ، درمان نپذيرد .
1742 / 22 -
الحسود كثير الحسرات متضاعف السّيّئات . 1 / 392 آدم حسود حسرتها و افسوسهايش بسيار ، و گناهانش چند برابر است .
1743 / 23 -
الحسود و الحقود لا تدوم لهما مسرّة . 2 / 7 براى شخص حسود و كينه جو ، شادمانى و مسرّتى پايدار نماند .
1744 / 24 -
الحسد أحد العذابين . 2 / 18 حسد ، يكى از دو عذاب است . ( يعنى يكى حسد و ديگرى عذابهاى ديگر )
1745 / 25 -
الحسد ألأم الرّذيلتين . 2 / 21 حسد ، يكى از دو پستى و فرو مايگى است ( و خود به تنهايى در برابر پستيهاى ديگر است ) .
1746 / 26 -
الحسود أبدا عليل ، و البخيل أبدا ذليل . 2 / 42 آدم حسود هميشه بيمار و آدم بخيل هميشه خوار و ذليل است .
1747 / 27 -
العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الأجساد . 2 / 52 شگفت است از بىخبرى حسودان از سلامت بدنها ( ى خود ) . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى وقتى به ديگران كه مورد حسد او است شرّى و آفتى برسد كه آنها غمگين شوند او خوشحال مىشود ، و چون به آنها نعمتى برسد كه شادمان گردند او غمگين و اندوهناك گردد .
( 2 ) شارح ( ره ) اجساد را به اجساد ديگران معنى كرده و گويد : يعنى تعجب است كه حسودان كه بر هر نعمتى كه به مردم داده مىشود بر آنها رشگ مىبرند چرا بر سلامتى بدنهاى ايشان كه اعظم نعمتها است رشگ نمىبرند و اگر بر آن نيز رشگ برند ، بايد كه هرگز از غم و اندوه فارغ نشوند ( پايان ) ولى به نظر مىرسد معنى حديث اين باشد كه چگونه انسانهاى حسود از سلامتى بدنهاى خودشان غافل و بىخبر ماندهاند ، و نمىدانند چگونه حسد آنها را بيمار و نابود مىكند ، چنانچه ترجمه شد ، و اللَّه العالم .