تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
اندوه و بىتابى ، چيز از دست رفته را باز نگردانند .

1717 / 4 -

إذا فاتك من الدّنيا شىء فلا تحزن و إذا أحسنت فلا تمنن . 3 / 174 هر گاه چيزى از دنيا از دستت رفت غمگين مشو ، و هر گاه به كسى احسان كردى منّت مگذار .

1718 / 5 -

كم من حزين وفد به حزنه على سرور الأبد . 4 / 554 بسا اندوهگينى كه اندوهش او را به شادمانى هميشگى در آورد ( مانند كسى كه اندوهش براى آخرتش باشد و به دنبال آن عمل كند ) .

1719 / 6 -

من طال حزنه على نفسه فى الدّنيا أقرّ اللَّه عينه يوم القيامة و أحلّه دار المقامه . 5 / 424 كسى كه اندوهش در دنيا براى خويشتن طولانى باشد خداى تعالى ديده‌اش را در قيامت روشن كرده و در سراى ماندنى ( بهشت ) او را در آورد .

1 + 1719 / 7 -

الحزن شعار المؤمنين . 1 / 214 اندوه ( براى آخرت ) ، شعار مردمان با ايمان است .

باب الحسب

1720 / 1 -

لا جمال كالحسب . 6 / 353 هيچ زيبايى همچون حسب « 1 » ( نيكو ) نيست .

باب الحسد ( رشك )

1721 / 1 -

الحسد يضنى . 1 / 17 حسد آدمى را رنجور مىكند .

1722 / 2 -

الحسد شرّ الأمراض . 1 / 91 حسد بدترين بيماريهاست .

1723 / 3 -

الحسد حبس الرّوح . 1 / 100 حسد گرفتار كردن و در بند كردن روح « 2 » و جان است .

1724 / 4 -

الحقد شيمة الحسدة . 1 / 115 كينه ، خوى حسودان است ( چون حسود وقتى نتواند نعمتى را از محسود سلب كند كينه‌اش را به دل گيرد ) .
هامش
( 1 ) - حسب : خويشاوندى پدر ، گوهر نيك ، آنچه از مفاخر خود و پدران كه شمرده و ياد شود ، شرف و بزرگى ، افزونى رتبه به وسيلهء كسب كمالات و فضائل و امثال اين معانى است . ( 2 ) و ممكن است « روح » را به فتح راء بخوانيم كه به معناى راحتى است ، يعنى حسد راحتى انسان را بگيرد .