كسى كه كوتاهى كند از احكام و لوازم بندگى ، به بردگى باز گردد .
باب الحرص ( شره ، آز ) « 1 »
1540 / 1 -
الرّزق مقسوم ، الحريص محروم . 1 / 34 روزى ( مردمان ) قسمت شده است و حريص محروم ( و بىبهره ) است . ( و تلاشش بى فايده است ) .
1541 / 2 -
الحريص تعب . 1 / 63 انسان حريص و آزمند ، در رنج است .
1542 / 3 -
الشّره مذلّة . 1 / 56 آز و حرص خوار كننده است .
1543 / 4 -
الحرص لا يزيد في الرّزق و لكن يذلّ القدر . 2 / 70 حرص بر روزى نيفزايد ولى قدر و مرتبهء انسان را خوار و پست گرداند .
1544 / 5 -
الحرص مطيّة التّعب . 1 / 75 حرص مركب رنج آورى است .
1545 / 6 -
الحرص علامة الفقر . 1 / 96 حرص نشانهء فقر و نياز است ( و حريص هر چه هم ثروت داشته باشد فقير است ) . « 2 »
1546 / 7 -
الشّره داعية الشّرّ . 1 / 96 « شره » و آز ، انسان را به شرّ و بدى مىخواند .
1547 / 8 -
الحريص لا يكتفى . 1 / 99 شخص حريص و آزمند به چيزى بسنده نكند ( و پيوسته زياده طلب است ) .
1548 / 9 -
الحرص ذميم المغبّة . 1 / 117 حرص سر انجام نكوهيدهاى دارد .
1549 / 10 -
الحريص عبد المطامع . 1 / 165 شخص آزمند برده مطامع ( و چيزهايى كه مورد طمع و آز است ) خواهد بود .
هامش
( 1 ) - حرص و شره معمولا به يك معنى استعمال مىشود ، جز آنكه « شره » به شدت حرص گويند ، در اقرب الموارد آمده كه « لا شره على الطعام و اليه . اشتد حرصه عليه » و در لغت نامه آمده كه « شره » غالب شدن حرص ، سخت حريص شدن ، طرف افراط عفت است و آن ولوع است بر لذت زياده از مقدار واجب ، نفس شره آلود :
نفس آلوده به پر خورى و شكم پرستى ( پايان ) . و در همين كلمات نيز در صفحات آينده گفتارهايى است كه اين مطلب را تأييد مىكند .
( 2 ) سعدى گويد :گفت چشم تنگ دنيا دار را * يا قناعت پر كند يا خاك گور