زيستن تو نيست ، بهترين شهرها آن شهرى است كه تو را پذيرا باشد . « 1 »
باب البلاغة ( شيوا سخنى ) « 2 »
1018 / 1 -
البلاغة أن تجيب فلا تبطىء و تصيب فلا تخطىء . 2 / 152 بلاغت آن است كه پاسخ گويى و ( در پاسخ گفتن ) درنگ نكنى ، و درست بگويى و خطا نكنى .
1019 / 2 -
البلاغة ما سهل على المنطق و خفّ على الفطنة . 2 / 70 بلاغت اين است كه گفتار آن بر زبان آسان باشد ، و دريافت آن بر فهم سبك باشد .
1020 / 3 -
ابلغ البلاغة ما سهل فى الصّواب مجازه و حسن إيجازه . 2 / 464 رساترين بلاغتها آن است كه گذر از فهم درست آن آسان ، و اختصار گويى آن نيكو باشد .
1021 / 4 -
قد يكتفى من البلاغة بالإيجاز .
4 / 474 گاهى است كه از بلاغت به اختصار گويى و كوتاه سخن گفتن اكتفا شود .
باب البلاء ( گرفتارى ، آزمايش )
1022 / 1 -
البلاء رديف الرّخاء . 1 / 154 بلا پشت سر « رخاء » ( يعنى ناز و نعمت و فراخى زندگى ) است .
1023 / 2 -
إنّ عظيم الأجر مقارن عظيم البلاء ، فإذا أحبّ اللَّه سبحانه قوما ابتلاهم . 2 / 527 به راستى كه اجر بزرگ مقارن و همراه با بلاى بزرگ است ، كه چون خداى سبحان مردمى را دوست بدارد به بلا دچارشان كند .
1024 / 3 -
إذا رأيت اللَّه سبحانه يتابع عليك البلاء فقد أيقظك . 3 / 132 هنگامى كه ديدى خداى سبحان پى در پى
هامش
( 1 ) - منظور اين است كه انسان نبايد در شهرى به عنوان اينكه وطن او است يا جهات ديگر پاى بند باشد اگر چه در عذاب و رنج و تعب زندگى كند ، بلكه هر جا پذيراى انسان بود و مىتواند زندگى بهترى در آنجا داشته باشد كوچ كند و برود ، و به گفته سعدى شيرازى :سعديا حبّ وطن گر چه حديثى است صحيح * نتوان مرد به سختى كه من اينجا زادم( 2 ) براى بلاغت معناهاى مختلفى كردهاند مانند :
رسا بودن گفتار ، شيوا بودن سخن ، سخن بر طبق شرائط موجود گفتن ، سخن ورى ، زبان آورى .