همين مسلك و لذا مىفرمايد : مخفى نماند كه بنا بر مسلك سببيّت اقتضاى اطلاق دليل حجيّت اين است كه بتوان به مأمور به ظاهرى اكتفا كرده و اعاده يا قضاء واجب نيست .
به عبارت ديگر : همانطور كه در مأمور به به امر اضطرارى و نماز مع التيمّم گفته شد كه به لحاظ مقام اثبات ، مقتضاى اطلاق آيهء
( فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا . . . ) *
و روايت ( التراب احد الطهورين ) ، اجزاء است ، در ما نحن فيه نيز اگر قائل به حجيّت امارات از باب سببيّت بشويم ، ظاهر اطلاق ادلهء حجيّت امارات اين است كه : پس از پيروى از اماره و كشف خلاف بعد از انجام عمل ، لزومى ندارد كه مأمور به را در وقت اعاده و در خارج از وقت قضاء نمود .
به عبارت ديگر : اطلاقات ادلهء حجيّت بيّنه و به تعبير ديگر امارات ، در مقام اثبات حكم به اجزاء مىكنند .
* در امرهاى اضطرارى در مقام اثبات دو قدم برداشته شد كه قدم استفادهء از اطلاقات بود و قدم دوّم رجوع به اصل عملى و حال آنكه در ما نحن فيه يعنى امر ظاهرى و قيام بيّنه فقط صحبت از اطلاق شد ، و لكن سخنى از مقتضاى اصل عملى به ميان نيامد . چرا ؟
بخاطر اينكه در اينجا هميشه پاى اطلاقات در ميان است چنان كه پس از كشف خلاف هم اطلاقات حجيّت بينه به حال خود باقى است و لذا نوبت به مقتضاى اصل عملى نمىرسد . و لذا اگر كسى در اطلاقات مناقشه نمايد ، همان پاسخى را مىدهيم كه در آنجا داده گفتيم كه با استفادهء از اصل برائت مىگوئيم : اعاده و قضاء واجب نيست .
* مقدمة و جهت يادآورى بفرمائيد نتيجهء طريقيّت و كشف و نتيجهء سببيّت و موضوعيت چه شد ؟
1 - نتيجهء طريقيّت و كشف عبارت شد از عدم اجزاء .
2 - نتيجهء سببيّت و موضوعيت هم عبارت شد از اجزاء .
* با توجّه به مقدمهء فوق مراد از ( هذا فيما اذا احرز انّ الحجيّة بنحو الكشف . . . ) چيست ؟
اين است كه :
1 - اگر ما يقين داشتيم كه حجيّت امارات از باب طريقيّت است و اين مبنا براى ما محرز بود نتيجه روشن است .
2 - و اگر ما يقين نموديم كه مسلك سببيّت صحيح است و حجيّت امارات از اين باب است باز هم نتيجه روشن است .
البته مطالبى هم كه در بالا آمد در صورتى است كه محرز شود كه حجيّت امارات از باب طريقيّت است و يا سببيّت و در بحث بعدى به توضيح صورت شك و عدم احراز مىپردازيم .