* لسان قسم اوّل يا اصولى كه در رابطهء با تنقيح موضوع و تشخيص متعلّق آن جارى مىشوند چيست ؟ را با ذكر مثال تبيين كنيد ؟
لسان اين قسم از اوامر اين است كه : شرط يا جزئى كه در مأمور به معتبر است در متعلّق آنها وجود دارد ، فى المثل : تكليفى داريم مثل نماز كه وجوبش مسلم است و لكن در ارتباط با موضوع و متعلّق اين تكليف ، چيزهائى كما و كيفا براى ما مشكوك است ؛
فى المثل شك داريم كه اين نمازها واجد شرط طهارت بدن و لباس هست يا نه ؟ و يا فى المثل شك داريم كه اين لباسى كه بر تن ماست از اجزاء حيوان حلال گوشت است يا نه ؟
- در چنين مواردى از قاعده طهارت و اصل حليّت استفاده كرده مىگوئيم : انشاءالله بدن و لباس ما پاك است پس واجد شرط هستيم .
به عبارت ديگر : و يا فى المثل اگر شك ما حالت سابقه دارد ، بدين معنا كه ساتر ما قبلا طهارتش معلوم بوده ، از استصحاب طهارت استفاده كرده مىگوئيم : الآن هم پاك است و يا فى المثل اگر در چگونگى فعل يك مسلمان شك كرديم از اصالة الصحة استفاده كرده حكم به كامل بودن عمل وى مىكنيم .
و يا فى المثل اگر پس از تجاوز از محل يا بعد از فراغ از عمل در فلان جزء يا شرط شك كرديم ، به حكم قاعدهء تجاوز و فراغ بدين شك اعتنا نكرده و بنا را بر انجام آنها مىگذاريم .
نكته : تمام اصول مذكور در اينكه محقّق موضوع هستند و دلالت دارند كه چنين عملى داراى اجزاء و شرائط بوده و على الظاهر كمبودى ندارد ، مشترك هستند .
حال : اگر نماز را برطبق اصول مزبور انجام داديم و لكن پس از عمل كشف خلاف گرديد و معلوم شد كه عمل ما واجد فلان شرط و يا جزء نبوده و اصل عملى خطا كرد چه بايد كرد ؟ و وظيفهء ما چيست ؟
به عبارت ديگر : اگر فرد مصلى به استناد قاعدهء طهارت و يا استصحاب آن ، نماز بگذارد و پس از خواندن نماز معلوم شود كه ساتر متنجس بوده ، نماز خوانده شده مجزى است و اعادهء آن نماز لازم نيست . چرا ؟ و به چه جهت ؟
مرحوم مظفر در پاسخ به اين سؤال مىفرمايد به اين دليل كه : اصول عمليه از جمله :
1 - كلّ شىء طاهر حتى تعلم انّه قذر ، كه مفاد آن قاعده طهارت است .
2 - و كلّ شىء لك حلال . . . ، كه مفاد آن قاعدهء حليّت است .
3 - و لا تنقض اليقين بالشكّ ، كه مفادش همان استصحاب و دليل حجيّت استصحاب مىباشد ،
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٢٢