* نظر جناب آخوند نسبت به معناى كلمه ( اجزاء ) چيست ؟
اين است كه : اجزاء در لغت به معناى كفايت كردن و يا به تعبير ديگر بىنياز كردن است . به عبارت ديگر : أجزأ - كفى و اعنى عنه و قام مقامه و سدّ مسدّه . « 1 » در ما نحن فيه نيز به همين معناى لغوى به كار رفته است .
* متعلّق اين اجزاء چيست ، از چه چيزى بىنياز مىكند ، به عبارت ديگر ما يكفى عنه چيست ؟ ما يقوم مقامه كدام است ما اعنى عنه چيست ؟
از آنجا كه برحسب موارد فرق مىكند آورده نشده است و لذا مىگوئيم :
1 - اگر مأمور به ، متعلّق امر واقعى اولى باشد مثل نماز در حال اختيار كه مكلّف آن را صحيحا و تامّ الاجزاء انجام مىدهد مراد از اجزاء و كفايت اين است كه : تعبّد و امر ثانوى بدان تعلّق نمىگيرد .
به عبارت ديگر : اگر بحث دربارهء كفايت صلاة مع الوضوء باشد كه مأمور به به امر واقعى اولى است ، مراد از كفايت اين است كه : لازم نيست كه آن نماز انجامشده را براى بار دوّم تكرار كنيد چرا كه عمل شما موجب سقوط تعبّد دوباره شده است يعنى امر دومى نسبت به آن عمل برعهده شما نيست .
2 - و اگر مأمور به ، متعلّق امر ظاهرى و يا اضطرارى باشد مثل اينكه شخص نمازش را بواسطهء نبودن آب و يا مضرّ بودن آن با تيمّم بخواند مراد از كفايت اين است كه : قضاء ساقط است ، يعنى پس از وقت هم اگر عذر بر طرف شد و شما دسترسى به آب پيدا كرديد ، لازم نيست نماز خواندهشده را قضاء نمائيد .
به عبارت ديگر : وقتى شما مىگوئيد صلاة مع التيمّم كافر است معنايش اين نيست كه كافى از انجام مجدد نماز مع التيمّم است ، بلكه معنايش اين است كه : صلاة مع التيمّم كافى از انجام صلاة مع الوضوء در خارج از وقت است ، گرچه در خارج از وقت واجد آب شويد ، بدين معنا كه لزومى ندارد كه نماز با وضو قضا و تكرار شود .
الحاصل :
1 - هريك از فقها و متكلمين به تناسب غرضى كه دارد لازم المعنى را به جاى خود معنى مىگيرد .
هامش
( 1 ) . قاموس ، ج 1 ، ص 10 .