1 - اهل كلام آن را به معناى موافق امر بودن و سقوط تعبّد گرفتهاند يعنى عمل انجامشده به نحوى است كه عهده مكلّف را از تكليف خارج كرده و تعبّد ثانوى لازم نمىباشد .
به عبارت ديگر وقتى گفته مىشود فلان عمل مجزى است ، يعنى عمل موافق با امرش بوده و در نتيجه موجب سقوط تعبّد و وظيفه است ، بدين معنا كه امر را از دوش مكلّف برمىدارد . و لذا وقتى گفته مىشود :
- نماز با وضو مجزى است ، يعنى مطابق با امر واقعى انجامشده و امر خودش را از عهدهء مكلّف برمىدارد .
- نماز با تيمّم مجزى است ، يعنى مطابق با امر اضطرارى انجامشده و در نتيجه مجزى همان امر مىباشد .
- و يا نمازى كه با طهارت مستصحب انجامشده ، مطابق با امر ظاهرى انجام شده و موجب سقوط خود آن امر است .
2 - فقها معمولا اجزاء را به معناى اسقاط قضاء گرفته ، معتقدند اجزاء يعنى اسقاط قضاء از عهدهء انسان به نحوى كه تكرار عمل در خارج از وقت لازم نيست .
* آيا مراد حضرات از قضاء معناى مصطلح آن يعنى مقابل اداء است ؟
خير ، بلكه مراد معناى لغوى آن يعنى مطلق تدارك كردن است ، چه در وقت تدارك شود و چه در خارج وقت . شاهد مطلب اينكه : در قرآن كريم نيز واژهء ( قضاء ) ، به همين معنا به كار رفته است ، چنان كه در سورهء شريفهء جمعه مىفرمايد :
فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ .
بدين معنا كه وقتى نماز جمعه را اداء كرديد و يا به تعبير ديگر انجام داديد . نه اينكه وقتى نماز جمعه فوت و قضاء گرديد .
پس به نظر اهل فقه ، وقتى گفته مىشود كه نماز با تيمّم مجزى است ، بدين معناست كه اگر پس از انجام نماز ، و در داخل وقت دسترسى به آب پيدا كردى نيازى به قضاء و جبران عمل نيست .
به عبارت ديگر : در صورتى كه وقت باقى باشد اعاده كردن اداء لازم نيست و چنانچه وقت گذشته باشد ، اعاده قضاء لازم نيست .
* چه نسبتى از نسب اربع ميان دو معناى مذكور از حيث مفهوم و مصداق وجود دارد ؟
مفهوما باهم تباين كلّى دارند و لكن مصداقا عام و خاص مطلقاند ، يعنى معناى دوّم اعم از معناى اوّل است .