تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
زائدى را نياورد ، متوجه مىشويم كه آن عمل واجب تعيينى است . به عبارت ديگر : در صورت تماميت مقدّمات حكمت از اطلاق كلام مولى يعنى صيغهء امر ، استفادهء تعيّنيت مىكنيم . چرا ؟ زيرا كه اين واجب تخييرى است كه نيازمند به قيد زائد است . چرا ؟ زيرا در واجب تخييرى در صورتى اولين عدل يا بدل بر شما واجب است كه عدل يا بدل ديگر را انجام نداده باشيد و الا اگر عدل دوّم را انجام داده باشيد ، ديگر عدل اوّل بر شما واجب نخواهد بود . بنابراين : وجوب طرف اوّل در صورتى است كه عدل آن انجام نشده باشد . پس مىتوان گفت : واجب تخييرى يك واجب مقيّد است بر خلاف واجب تعيينى كه مجرد از هر قيدى است . الحاصل : در دوران امر ميان تعيّنيّت و تخيريت ، در صورت تماميت مقدّمات حكمت مقتضاى اطلاق صيغه ، تعيّنيّت است . * وجوب عينى چيست ؟ حكمى است الزامى كه هر فردى از افراد در اطاعت و انجام آن بطور مستقل و علىحده مكلّف مىباشد ، مثل وجوب متعلّق به نماز ، روزه ، حج و . . . به عبارت ديگر : واجب عينى فعلى است كه بر تك‌تك مكلفين كه جامع شروط تكليف‌اند واجب است و لذا با انجام دادن برخى از افراد ، انجام آن از عهده ساير افراد ساقط نمىشود مثل نمازهاى يوميّه و . . . * وجوب كفائى چيست ؟ حكمى است الزامى كه صرفا افرادى در اطاعت و انجام آن مكلّف‌اند كه با قيام آنها غرض و مطلوب آمر حاصل مىشود ، مثل وجوبى كه به امر به معروف و نهى از منكر و يا جهاد تعلّق مىگيرد . به عبارت ديگر : واجب كفائى آن واجبى است كه انجام آن در ابتدا بر همهء مكلفين واجب مىشود و همه مردم مخاطب به آن خطاب هستند لكن به نحوى است كه با انجام برخى ، از عهدهء ديگران ساقط مىشود . مثل : جهاد و مبارزه با مهاجم ، ازالهء نجاست از مسجد ، انقاذ غريق ، طبابت ، قضاوت ، فقاهت و . . . نكته : در مواردى كه براساس دليل يقين به عينى بودن يك عمل واجب داريم طبق دليل عمل مىكنيم ، چنان كه در مواردى كه به سبب وجود قرينه كفائى بودن يك واجب براى ما معلوم است ، برطبق قرينه عمل خواهيم كرد . چرا كه ما تابع دليل هستيم .