الصّلاة فاغسلوا ، كه در اينجا وجوب وضو مترتب و متوقف بر يك شرط است و آن وجوب ذى المقدمه است كه نماز است . امّا اگر مولى در مقام بيان است و مىفرمايد : اقم الصلاة ، بدون اينكه قيد و شرطى اضافه كند ، يقين حاصل مىكنيم كه نماز يك واجب نفسى است . اعم از اينكه عمل ديگرى در طول آن و يا به دنبال آن واجب باشد يا نه ؟
* وجوب تعيينى چيست ؟
حكمى الزامى است كه صرفا به يك عملى به نحوق تعيّن تعلّق گرفته و يا مىگيرد و به عبارت ديگر : واجب تعيينى آن است كه معيّنا فلان عمل واجب باشد و عدل و بديلى در عرض آن وجود نداشته باشد مثل تعلّق وجوب به نمازهاى يوميّه و حج و صوم رمضان كه مكلّف بايد خود آن عمل را انجام دهد و نه چيز ديگرى را بجاى آن .
* وجوب تخييرى چيست ؟
اين نيز حكمى الزامى است كه به دو شىء و يا بيشتر لكن به نحو لا على التعيين تعلّق گرفته و يا مىگيرد مثل وجوبى كه به خصال كفارات تعلّق مىگيرد .
به عبارت ديگر : واجب تخيير اين است كه : فلان عمل معيّنا و يا به تعبير ديگر مشخصا واجب نيست بلكه عدل و بدل دارد ، بدين معنا كه يكى از دو يا چند عملى كه در عرض هم قرار دارند واجب است ، مثل : كفاره صوم عمدى كه عتق رقبه ، اطعام ستين مسكينا يا صيام شهرين متتابعين واجب است .
نكته : در مواردى كه به سبب وجود قرائن خاصّه تعيينى بودن فلان عمل براى ما روشن است بحثى نيست ، برطبق قرينه عمل خواهيم كرد .
- در مواردى هم كه براساس قرينه خاصّه يقين به تخييرى بودن عمل حاصل مىشود باز حرفى نيست ، براساس همان قرينه عمل مىكنيم .
* پس انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه : اگر اصل وجوب فعل براى ما احراز شد لكن تعيّنيّت و تخييريت آن برايمان معلوم نشد وظيفهء ما چيست ؟
به عبارت ديگر : در مواردى كه ما هستيم و اطلاق صيغه و نمىدانيم كه فلان عمل واجب تعيينى است يا تخييرى چه بايد كرد ؟ در اينجا نيز اطلاق صيغه ، تعيينى بودن عمل را ايجاب مىكند ، چرا كه تخيير بودن نيازمند بيان زائد است بدين معنا كه نياز به ( او ) و ( امّا ) دارد فى المثل مولى بايد بفرمايد : افعل هذا العمل او ذاك العمل ، و لذا اگر مولى در مقام بيان باشد و چنين قيد
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٩٨