تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
قيس بن اشعث گفت : ما ندانيم تو چه ميگوئى ولى به حكم پسر عمويت ( عبيد اللَّه ) تن در ده زيرا كه ايشان چيزى جز آنچه تو دوست دارى در بارهء تو انجام نخواهند داد ! ؟ حسين عليه السّلام فرمود : نه به خدا ، نه دست خوارى بشما خواهم داد ، و نه مانند بندگان فرار خواهم نمود ، سپس فرمود : اى بندگان خدا همانا من بپروردگار خود و پروردگار شما پناه برم از اينكه آزارى به من برسانيد ، بپروردگار خود و پروردگار شما پناه برم از هر سركشى كه بروز جزا ايمان نياورد ، سپس آن حضرت شتر خويش را خوابانده و بعقبة بن سمعان دستور داد آن را عقال كند . پس آن لشكر بيشرم بسوى آن جناب حمله بردند ،

[ توبه حر و ملحق‌شدنش به لشكر امام ]

حر بن يزيد چون ديد آن مردم بجنگ با آن حضرت عليه السّلام تصميم گرفته‌اند بعمر بن سعد گفت : آيا تو با اين مرد جنگ خواهى كرد ؟ گفت : آرى به خدا جنگى كنم كه آسانترين آن افتادن سرها و بريدن دستها باشد ، حر گفت : آيا در آنچه بشما پيشنهاد كرد خوشنودى شما نبود ؟ ابن سعد گفت : اگر كار بدست من بود مىپذيرفتم ولى امير تو ( عبيد اللَّه ) نپذيرفت ، پس حر بيامد تا در كنارى از لشكر ايستاد و مردى از قبيلهء او نيز بنام قرة بن قيس همراهش بود به او گفت : اى قرة آيا امروز اسب خود را آب داده‌اى ؟ قرة گفت : نه ، گفت : نميخواهى آن را آب دهى ؟ قرة گويد : به خدا من گمان كردم ميخواهد از جنگ كناره‌گيرى كند و خوش ندارد كه من او را در آن حال ببينم ، به او گفتم : من اسبم را آب نداده‌ام و اكنون ميروم تا آن را آب دهم ، و از آنجائى كه ايستاده بود كناره گرفت ، و به خدا اگر بدان چه ميخواست انجام دهد مرا نيز آگاه كرده بود من نيز با او بنزد حسين عليه السّلام ميرفتم ، پس