تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
خود به زبان آنها سخن ميگفت ، و در ميان ايشان ترك و رومى و صقالبى بود ( و با هر كدام به زبان و لغت خودشان گفتگو ميكرد ) من در شگفت شدم و با خود گفتم : اينكه در مدينه به دنيا آمده و تا ( پدرش ) امام هادى عليه السّلام از دنيا رفت خود را به كسى نشان نداد و كسى او را نديد ! اين چگونه است ؟ ! حضرت رو به من كرده فرمود : همانا خداى عز و جل حجت خود را از ميان ساير مخلوق آشكار و ممتاز مىكند ، و علم شناسائى هر چيز را به او ميدهد ، و او لغتها ( زبانها ) و نسبها و پيش آمدها را ميداند ، و اگر چنين نباشد ميان حجت و امام با رعيت و ساير مردم فرقى نخواهد بود . 11 - و از حسين بن ظريف ( و برخى نسخه‌ها حسن بن ظريف است و شايد همان صحيح باشد ) روايت كرده كه گفت : دو مسأله در سينهء من خطور كرد و خواستم براى پاسخش نامهء به امام عسكرى عليه السّلام بنويسم ، آنگاه نامهء نوشتم و از ( يكى از آن دو مسأله پرسش كرده نوشتم : ) امام قائم كه قيام كند چگونه داورى كند ؟ و جايى كه در آنجا ميان مردم دوارى كند كجاست ؟ و ( پرسش دوم را كه ) ميخواستم براى تب و نوبه ( كه يك روز در ميان بسراغ بيمار مىآمد ) دوائى و علاجى از آن حضرت بپرسم فراموشم شد و اسم بت را نبردم ، جواب نامه‌ام كه آمد نوشته بود : از امام قائم پرسيدى ؟ چون او قيام كند بعلم خود ميان مردم داورى كند مانند داوريهاى حضرت داود ، و گواه نخواهد ، و ميخواستى از علاج تب و نوبه بپرسى و فراموش كردى ، براى معالجه آن اين آيه را در ورقه‌اى بنويس و بهمراه شخص تب دار كن : «
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
» من آن آيه را نوشتم و همراه تب دار كردم و خوب شد .