تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
حضرت سوارش شده در ميان خانه بدوانيد آنگاه بهروله رفتنش انداخت و به خوبى راه رفت آنگاه برگشته پياده شد ، مستعين گفت : چگونه استرى بود ؟ فرمود : مانندش را در زيبائى و خوش راهى نديدم ، مستعين گفت : امير المؤمنين آن را به تو بخشيد ! حضرت بپدرم فرمود : اى غلام استر را بگير ، پدرم استر را گرفته و يدك كشيده به خانه حضرت برد . 5 - و از ابى هاشم جعفرى روايت كرده كه گفت : از فقر و تنگدستى به حضرت عسكرى عليه السّلام شكايت كردم حضرت با تازيانهء خود به زمين خطى كشيد و شمشى طلا از آن بيرون آورد كه حدود پانصد اشرفى بود فرمود : اى ابا هاشم اين را بگير و ما را معذور دار . 6 - و از ابى على مطهرى روايت كند كه از شهر قادسيه ( كه سر راه كوفه به مكه است ) نامهء به آن حضرت نوشت و خبر داد كه مردم ( از ترس تشنگى ) از حج منصرف شده ( بازگشته‌اند ) و او نيز از تشنگى مىترسد برود ؟ ! حضرت به او نوشت : برويد كه ان شاء اللَّه ترسى بر شما نيست پس از رسيدن نامهء آن حضرت ( ابو على مطهرى و ) آنان كه در قادسيه مانده بودند بسلامت به مكه رفتند و در راه دچار تشنگى نشدند . 7 - و از يمانى روايت كرده كه بر جعفرى كه مردى بود از خاندان جعفر گروه بسيارى حمله كردند و او تاب مقاومت در برابر ايشان را نداشت ، پس نامهء به حضرت عسكرى نوشت و شكايت كرد ، حضرت