تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
فرمود : آرام تشك را بلند كن و هر چه در زير آن است بردار ، من تشك را بلند كرده اشرفىهائى از طلا ديدم آنها را برداشته و در ( جيب ) آستين خود نهادم ، سپس دستور فرمود چهار تن از غلامانش با من باشند تا مرا به منزل و خانهء خود برسانند ، من عرض كردم : قربانت گردم شبگردان و پاسبانان ابن مسيب سر راه هستند و من خوش ندارم مرا با غلامان شما ببينند ، فرمود : درست گفتى خدا تو را به راه راست راهنمائى كند و به آن غلامان دستور فرمود همراه من باشند تا هر كجا كه من گفتم برگردند ، چون نزديك خانه‌ام رسيدم و دلم آرام شد آنها را برگردانده و بخانهء خود رفتم و چراغ خاسته اشرفيها را شمردم ديدم چهل و هشت اشرفى است ، و طلب آن مرد از من بيست و هشت اشرفى بود ، و در ميان آنها يك اشرفى ميدرخشيد كه درخشندگى آن مرا خوش آمد آن را برداشته نزديك چراغ بردم ديدم به خط روشن و خوانا روى آن نوشته شده : « طلب آن مرد بيست و هشت اشرفى است و ما بقى از خودت مىباشد » و به خدا من خودم دقيقا نميدانستم كه آن مرد چه مبلغ از من طلبكار است . 4 - و بسند ديگر از برخى از اصحاب روايت كرده كه در سالى كه هارون براى انجام حج رفته بود آن حضرت نيز از مدينه به قصد حج بيرون شد ، و چون بكوهى كه در سمت چپ راه است و نامش فارغ بود رسيد نگاهى بدان كوه كرده فرمود : « آن كسى كه در فارغ ساختمان ميسازد و آن را ويران مىكند قطعه قطعه خواهد شد » ما ( كه همراه آن جناب بوديم ) معناى اينسخن را نفهميديم ، پس چون هارون بدان كوه رسيد در آنجا فرود آمد و جعفر بن يحيى ( برمكى ) بدان كوه بالا رفت و دستور داد براى او در آنجا ( اطاق و ) مجلسى بسازند ، و چون جعفر از مكه برگشت بالاى آن كوه برفت و دستور داد آن را ويران كنند ، و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 248 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى