تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
به اين بها خريدم ، هشام گويد : من نزد او رفتم و او مبلغى تعيين كرده گفت : من از اين بها كمتر نميگيرم ، گفتم : من به همين بهاء او را خريدم ، آن مرد گفت : من هم فروختم ولى مرا آگاه كن از آن مرد كه ديروز با تو بود ( كه او كيست ؟ ) گفتم : مردى از بنى هاشم بود ، گفت : از كدام قبيلهء بنى هاشم ؟ گفتم : من بيش از اين خبرى ندارم كه به تو بگويم ، گفت : من به تو در بارهء اين كنيزك داستانى بگويم : همانا من كه او را از دوردست‌ترين جاى مغرب زمين خريدم زنى از اهل كتاب مرا ديدار كرده به من گفت : اين كنيزك چيست كه همراه تو است ؟ گفتم : او را براى خودم خريدارى كرده‌ام ، آن زن گفت : سزاوار نيست كه اين كنيزك نزد چون توئى باشد ، اين كنيزك سزاوار بهترين مردم روى زمين است ، و چيزى نزد او نخواهد ماند كه براى او پسرى بزايد كه در شرق و غرب زمين مانند آن پسر نباشد ، هشام گويد : من من آن كنيزك را نزد آن حضرت آورده چيزى نزد آن حضرت نماند تا اينكه حضرت رضا عليه السّلام از او متولد شد . 2 - و نيز بسند ديگر از صفوان بن يحيى روايت كرده كه گفت : چون حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام از دنيا رفت و حضرت رضا عليه السّلام زبان ( باظهار امامت خود ) گشود ، ما بر او انديشناك شديم و به او عرض شد : همانا شما چيزى اظهار كرده‌اى و ما از اين ستمكار بر تو انديشناكيم ؟ حضرت فرمود : هر چه خواهد تلاش و كوشش كند او را بر من راهى نيست ! . 3 - و بسند ديگر از غفارى براى من حديث كرده كه گفت : مردى از خاندان أبى رافع آزاد كردهء