تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
چه ميگويد ، و شنيده نشد بر تو و بر من نفرين كند و نام ما را ببدى ببرد ، و براى خود نيز جز بآمرزش و رحمت دعائى نمىكند ، پس اكنون كسى را بفرست تا من موسى بن جعفر را به او بسپارم و گر نه من رهايش خواهم كرد زيرا من بيش از اين نمىتوانم او را در حبس نگهدارم . و روايت شده كه برخى از ديده‌بانانى كه موسى بن جعفر بر آن حضرت گماشته بود به او گزارش دادند كه بسيار شنيده است آن حضرت در دعاى خود ميگويد : بار خدايا تو ميدانى كه من جاى خلوتى براى عبادت از تو خواسته بودم و تو چنين جايى براى من آماده كردى ، پس سپاس از آن تو است ( كه حاجت مرا بر آوردى ) گويد : پس هارون كسى را فرستاد آن حضرت را از عيسى بن جعفر بگيرد و ببغداد ببرد ، و در آنجا او را بدست فضل بن ربيع ( يكى از وزراى خويش ) بسپارد و زمانى دراز آن حضرت نزد فضل ماند ، هارون از او خواست اقدام بكشتن آن جناب كند ، او نيز از انجام اين كار خوددارى كرد ، پس نامهء بفضل نوشت كه آن حضرت را بفضل پسر يحيى ( ابن خالد برمكى ) بسپارد ، فضل بن يحيى او را گرفته در برخى از اطاقهاى خانه‌اش جا داد ، و ديده‌بانانى بر آن حضرت گماشت ، و آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بود ، همهء شب را به نماز و تلاوت قرآن و دعا و كوشش در عبادت پروردگار ميگذراند ، و بيشتر روزها روزه بود ، و روى خويش را از محراب عبادت بجانب ديگر نميگرداند فضل بن يحيى كه چنين ديد گشايشى در كار آن حضرت داده و او را گرامى داشت و وسائل آسايش او را فراهم نمود ، اين خبر به گوش هارون رسيد و آن هنگام در ( نزديكى بغداد در جايى بنام ) رقة بود پس نامهء بفضل بن يحيى نوشت و از اكرام و احترامى كه نسبت بموسى بن جعفر انجام داده بود او را باز