بود به مسجد رفت ، پس هارون شبانه بنزد قبر رسول خدا ( ص ) رفته گفت : اى رسول خدا من از تو پوزش ميخواهم از كارى كه ميخواهم انجام دهم ، ميخواهم موسى بن جعفر را بزندان اندازم ، زيرا او ميخواهد ميان امت تو دودستگى اندازد و خون آنان را بريزد ، سپس دستور داد آن حضرت را در مسجد گرفتند و بنزد او بردند ، پس آن حضرت را بزنجير بسته و دو محمل ترتيب داد و آن حضرت را در يكى از آنها نهاده بر استرى بست و محمل ديگر را بر استرى ديگر گذارده ، و هر دو محمل را كه اطرافش پوشيده بود از خانهء او بيرون بردند ، و همراه هر دوى آنها سوارانى فرستاد ، ( همين كه از شهر بيرون رفتند ) سواران دو دسته شدند دستهء با يك محمل بسوى بصره رفتند ، و دستهء ديگر با محمل ديگر راه كوفه را پيش گرفتند ، و موسى بن جعفر عليه السّلام در آن محملى بود كه ببصره بردند ، و اينكه هارون اين كار را كرد ( و دو محمل ترتيب داد ) براى آن بود كه مردم ندانند موسى بن جعفر عليهما السّلام را بكجا مىبرند و به آن دسته از سواران كه همراه موسى بن جعفر عليهما السّلام بودند دستور داد آن حضرت را در بصره بعيسى بن جعفر بن منصور كه در آن زمان فرماندار بصره بودند بسپارند ، پس آن جناب را در بصره به او سپردند و عيسى يك سال آن بزرگوار را در بصره زندان كرد ، تا اينكه هارون نامهء به او نوشت كه حضرت را بكشد .
عيسى بن منصور برخى از نزديكان و مشاورين خود را خواسته در بارهء كشتن آن جناب با آنان مشورت كرد ، آنان صلاح او را در اين كار نديده رأى دادند كه از كشتن او دست باز دارد و از هارون بخواهد كه او را از اين كار معاف دارد ، پس عيسى بن جعفر نامهء بهارون نوشت كه : زمانى است موسى بن جعفر در زندان من است و من در اين مدت او را آزمودم و ديدهبانانى بر او گماشتم و هيچ ديده نشد به چيزى جز عبادت سرگرم شود و كسى را گماردم تا هنگام دعاى او گوش فرا دارد و بشنود در دعا
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٣١