تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
گويند : پس اسماعيل بن جعفر بيامد تا بنزد يحيى بن خالد رسيد و يحيى آنچه در بارهء كار موسى بن جعفر ميخواست از او پرسيد و آنچه از اسماعيل شنيده بود مقدارى هم بر آن ميافزود و بهارون گزارش ميداد ، آنگاه خود اسماعيل را بنزد هارون برد ، هارون از حال عمويش ( موسى بن جعفر عليهما السّلام ) از او پرسيد اسماعيل شروع بسعايت و بدگوئى كرده گفت : پولها و اموال است كه از شرق و غرب براى او مىآوردند ، و ( تازگى ) مزرعهء در مدينه بسى هزار دينار خريد كه نامش يسيره است ، صاحب آن مزرعه وقتى پول را برايش بردند گفت : من از اين دينارها نمىخواهم و دينارهاى من بايد چنين و چنان باشد ( و يك قسم ديگرى از پول نقد را نام برد ) عمويم موسى بن جعفر فورا دستور داد آن پول را برگردانده و سى هزار دينار ديگر از همان نوع پول نقدى كه صاحب مزرعه معين كرده بود براى او آوردند ! هارون اين جريان را از او شنيد و دستور داد دويست هزار درهم باسماعيل بدهند كه بسوى برخى از اطراف برود و بوسيلهء آن پول بزندگى خود ادامه دهد ، اسماعيل جايى از مشرق بغداد را براى سكونت اختيار كرد ، و فرستادگان او براى تحويل گرفتن آن پول بدربار هارون رفتند و او در آنجا چشم به راه رسيدن پول بود ، و در همان روزها ( كه منتظر رسيدن آن پول بود ) روزى براى تخليه بيت الخلا رفت ناگهان باسهالى دچار شد كه همهء دل و رودهء او بيرون آمد و در افتاد ، ملازمانش جريان را فهميده آمدند و هر چه كردند آنها را بجاى خود بازگردانند نشد ، بناچار او را به همان حال برداشته بيرون آوردند ، و او در حال جان كندن بود كه پول را برايش آوردند ، گفت : من در حال مردن اين پول را براى چه كار ميخواهم ؟ ! . از آن سو هارون در همان سال به حج رفت و ابتداء بمدينه طيبه آمده و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام با گروهى از اشراف و بزرگان مدينه باستقبال او آمدند ، سپس حضرت چنانچه معمول او
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 230 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى