تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
مىشناسيد كه تنگدست باشد و من آنچه ميخواهم بوسيلهء او تحقيق كنم ؟ او را بعلى بن اسماعيل بن جعفر ( برادرزادهء موسى جعفر عليهما السّلام ) راهنمائى كردند ، يحيى بن خالد مالى براى على بن اسماعيل فرستاد ، و او را بآمدن نزد هارون در بغداد ترغيب كرده وعدهء احسان بيشترى در بغداد به او داد ، و موسى بن جعفر عليهما السّلام بعلى بن اسماعيل بسيار احسان و نيكى مينمود ، پس على بن اسماعيل آمادهء رفتن ببغداد شد ، حضرت كاظم عليه السّلام جريان را فهميده او را طلبيد و به او فرمود : اى برادر زاده بكجا ميخواهى به روى ؟ گفت : ببغداد ، فرمود : براى چه ميخواهى ببغداد به روى ؟ گفت : قرض و بدهى دارم و دستنگ هستم ( و نمىتوانم قرضم را ادا كنم ، ميخواهم ببغداد بروم شايد از هارون پولى گرفته بدهى خود را بدهم ) ! حضرت فرمود : من بدهى تو را مىدهم و زياده بر آن در بارهء تو نيكى خواهم كرد ؟ ! على بن اسماعيل توجهى بفرمايش آن جناب نكرده تصميم برفتن گرفت ، بار دوم حضرت او را طلبيده فرمود : تو خواهى رفت ؟ گفت : آرى جز رفتن چارهء ندارم ، فرمود : اى فرزند برادر نيك بينديش و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم نكن ! و دستور فرمود سيصد دينار و چهار هزار درهم پول به او بدهند و چون از پيش آن حضرت برخاست آن بزرگوار رو بحاضرين مجلس خود كرده فرمود : به خدا در ريختن خون من سعايت خواهد كرد و فرزندان مرا يتيم خواهد نمود ! آنان عرضكردند : قربانت شويم تو با اينكه اين جريان را ميدانى باز هم در بارهء او نيكى ميكنى و احسان ميفرمائى ؟ حضرت فرمود : آرى پدرم از پدرانش از رسول خدا ( ص ) حديث فرمود : كه رحم و خويشاوندى هر گاه بريده شد و دوباره پيوند شد آنگاه دوباره بريده شد خدا او را خواهد بريد ، و من ميخواهم ، پس از اينكه او از من بريد من آن را پيوند دهم تا اگر ديگر باره او از من بريد خدا از او ببرد .