تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
شده ) و زمين را مىشكافت و بيامد تا در برابر آن حضرت ايستاد ، آنگاه امام به او اشاره فرمود برگردد و آن درخت بجاى خود برگشت ، پس آن مرد بامامت آن حضرت اقرار كرد ، و خموشى گزيده از آن پس ديده نشد در جايى سخن بگويد . 3 - احمد بن مهران از ابى بصير روايت كند كه گويد : به حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام عرضكرد : قربانت گردم ، بچه چيز امام شناخته مىشود ؟ فرمود : به چند چيز كه اولى آنها اينست كه از پدرش سخنى و اشاره‌اى در بارهء امامت او گذشته باشد تا همان حجت و دليلى باشد ، و باينكه از او پرسش شود و او پاسخ گويد ، و اگر پرسشى نشد او خود آغاز سخن كند ، و باينكه از فردا خبر دهد و با مردم بهر زبانى ( كه دارند ) با آن زبان گفتگو كند ، سپس فرمود : اى ابا محمد تا بر نخاسته‌اى يك نشانهء آن را به تو نشان خواهم داد ، ابو بصير گويد : طولى نكشيد مردى از اهل خراسان وارد شد و به زبان عربى با آن جناب سخن گفت ، موسى بن جعفر عليه السّلام به فارسى پاسخش گفت ، مرد خراسانى عرضكرد : به خدا اينكه من با شما به زبان فارسى گفتگو نكردم براى اين بود كه گمان كردم شما فارسى را نيكو نميدانى ! ؟ حضرت فرمود : سبحان اللَّه اگر من به خوبى نتوانم پاسخ تو را بدهم پس برترى من بر تو در شايستگى منصب امامت چيست ؟ سپس فرمود : اى ابا محمد همانا امام ( كسى است كه ) زبان هر يك از مردم ( زمين ) و همچنين زبان پرنده و هر جا ندارى را به خوبى بداند . 4 - عبد اللَّه بن ادريس از ابن سنان حديث كند كه روزى هارون الرشيد جامه‌هائى به منظور تكريم براى على بن يقطين ( وزير خود ) فرستاد ، و در ميان آنها جبهء بود از خز سياه رنگ ، و از جامه‌هاى
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 217 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى