مدينه داشت كه ببيند مردم پس از جعفر بن محمد امامت چه شخصى را خواهند پذيرفت تا او را گرفته گردن بزنند ، من ترسيدم اين پيرمرد از همان جاسوسان باشد ، پس بمؤمن الطاق گفتم : تو از من دور شو زيرا من بر خود و بر تو انديشناك و نگرانم ، و اين مرد مرا نيز ميخواهد نه تو را ، تو از من دور شو مبادا به هلاكت افتى و بدست خود در نابوديت كمك كرده باشى ، پس احول ( كه همان مؤمن الطاق بود ) بفاصلهء زيادى از من دور شد و من بدنبال پير مرد رفتم و چنين گمان ميكردم كه نميتوانم از دست او رها شوم و بناچار همچنان بدنبال او رفته و تن بمرگ داده بودم تا اينكه مرا بدر خانهء حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام برد ، آنگاه مرا رها كرده و برفت ديدم خادمى بر در خانه است به من گفت : خدايت رحمت كند داخل شو ، من داخل خانه شده ديدم حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در آنجا است ، و بدون سابقه فرمود : نه بسوى مرجئة ، و نه بسوى قدريه ، و نه بسوى معتزله ، و نه بسوى زيديه ، بلكه بسوى من ، بسوى من ، عرضكردم : فدايت شوم پدرت از دنيا رفت ؟ فرمود : آرى ، گفتم : مرد ؟ فرمود :
آرى ، گفتم : پس از او امام ما كيست ؟ فرمود : اگر خدا بخواهد تو را راهنمائى كند خواهد كرد ! گفتم :
قربانت شوم همانا عبد اللَّه برادر شما چنين پندارد كه او پس از پدرش امام است ؟ فرمود : عبد اللَّه ميخواهد خدا را نپرستد ، گفتم : پس بفرمائيد بعد از پدر شما امام كيست ؟ فرمود : اگر خدا بخواهد تو را راهنمائى كند خواهد كرد ، عرض كردم : قربانت گردم آن امام شما هستى ؟ فرمود : من آن را نميگويم ، گويد :
با خود گفتم : من از راه مسأله درست وارد نشدم ، سپس ( پرسش را عوض كرده ) گفتم : براى شما امامى هست ؟ ( و بر شما لازم است از امامى پيروى كنى ؟ ) فرمود : نه ، گويد : ( در اين هنگام ) چنان هيبت و عظمتى از آن بزرگوار در دلم افتاد كه جز خدا نميداند ، سپس عرضكردم قربانت من از تو
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢١٤