ميشكنى جز اينكه باطل تو روشنتر است ، آنگاه رو بقيس ماصر كرده فرمود : تو چنان سخن گوئى كه هر چه خواهى به حق و حديث رسيدهء از رسول خدا ( ص ) نزديكتر باشى از آن دور تر شوى حق را با باطل مىآميزى ، با اينكه اندكى از حق از انبوهى باطل ( انسان را ) بىنياز مىكند ، تو و احول ( هنگام بحث ) از شاخه بشاخهء مىپريد ، و در كار ( بحث و مناظره ) ماهريد .
يونس بن يعقوب گويد : به خدا من گمان كردم كه در بارهء هشام بن حكم نيز سخنانى همانند سخنانى كه به آن دو فرمود خواهد گفت ، ( ولى بر خلاف آنچه فكر ميكردم ) بهشام فرمود : تو بهر دو پا به زمين نميافتى ( و چنان نيستى كه در پاسخ بمانى ) چون خواهى به زمين افتى پرواز ميكنى ، ( اى هشام ) چون توئى بايد با مردم سخن گويد ، خود را از لغزش نگهدار كه شفاعت بدنبال آن است ان شاء اللَّه .
[ فصل ( 2 ) پاسخ سؤالات ابن ابى العوجاء و ابو شاكر ديصانى ]
و اين خبر گذشته از اينكه برهانى نظرى و دليلى بر امامت در آن است معجزهء از امام صادق عليه السّلام را در بردارد ، و آن خبر غيبى است ( كه آن حضرت از جزئيات سفر آن مرد شامى خبر داد ) مانند دو خبر گذشته و در برهان امامت آن جناب بيك ميزان است . ( 30 ) و نيز جعفر بن محمد قمى ( بسند خود ) از عباس بن عمرو فقيمى حديث كند كه ابن ابى العوجاء ، و ابن طالوت ، و ابن اعمى ، و ابن مقفّع با چند تن از زنديقان هنگام مراسم حج در مسجد الحرام گرد آمده بودند ، و امام صادق نيز در آن هنگام در مسجد بود و براى مردم فتوى ميداد و قرآن براى آنان تفسير ميكرد ، و از مسائل حج و احكام دين ( كه از آن حضرت مىپرسيدند ) پاسخ ميداد ، پس آن گروه بابن ابى العوجاء گفتند : آيا ميتوانى با