پدر و جدش به او رسيده بخبرهاى آسمان ما را آگاه كند ، شامى گفت : من از كجا ميتوانم اين حقيقت را بدانم ( كه اين چنين است ) ؟ هشام گفت : هر چه ميخواهى از او بپرس ، شامى گفت : جاى عذرى براى من باقى نگذاشتى و بر من است كه از او بپرسم ، حضرت صادق عليه السّلام فرمود : اى مرد شامى من زحمت پرسش كردن را براى تو آسان ميكنم ( و بدون اينكه تو نيازى بپرسش داشته باشى من ) به تو خبر مىدهم از جريان آمدنت و سفرى كه كردى ، تو در فلان روز از خانه بيرون آمدى و از فلان راه آمدى و فلان كس به تو برخورد و تو بفلان كس بر خوردى ؟ شامى هر چه آن حضرت از جريان كارش تعريف ميكرد ميگفت : به خدا راست گفتى ( چنين بود ) آنگاه مرد شامى به حضرت عرضكرد : هم اكنون به خدا اسلام آوردم ، حضرت فرمود : بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ( نه اسلام ) زيرا اسلام پيش از ايمان است ورودى اسلام است كه مردم از يك ديگر ارث مىبرند و ازدواج ميكنند ، ولى ثواب روى ايمان است ( يعنى آنان كه ايمان ندارند و به ظاهر مسلمانند در احكام ظاهرى اسلام مانند ارث و ازدواج به ظاهر اسلام با آنان رفتار شود ولى ثواب و پاداشى در كارها به آنان داده نشود و چون ايمان آورند گذشته از اينكه در ظاهر به حكم اسلام با آنان رفتار شود در برابر عبادات نيز پاداش و ثواب به آنها داده شود ) شامى گفت : راست گفتى و من اكنون گواهى دهم كه شايستهء پرستشى جز خداى يگانه نيست ، و گواهى دهم كه محمد ( ص ) رسول خدا است ، و ( گواهى دهم كه ) تو وصى اوصياء هستى .
يونس گويد : حضرت رو بحمران كرده فرمود : ( اما ) تو اى حمران سخنت را بدنبال حديث ميبرى و به حق ميرسى ، آنگاه بهشام بن سالم متوجه شده فرمود : ( اما ) تو در پى حديث ميگردى ولى به خوبى آن را نمىشناسى ، سپس با حول فرمود : تو با قياس سخن ميگوئى و تردستى كرده باطل را بوسيلهء باطل در هم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٩١