3 - و ابو معمر از عبد العزيز بن ابى حازم حديث كند كه گفت : شنيدم از پدرم ميگفت : در ميان بنى هاشم كسى را برتر از على بن الحسين عليهما السّلام نديدم .
4 - حسن بن محمد بن يحيى ( بسند خود ) از سعيد بن كلثوم روايت كند كه گفت : شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام بودم ، پس نام امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بميان آمد ، امام صادق عليه السّلام بسيار او را ستود ، و آنچه شايستهء آن بزرگوار بود مدحش كرد آنگاه فرمود : به خدا على بن ابى طالب عليه السّلام ( كسى بود كه ) هرگز چيز حرامى از دنيا نخورد تا از دنيا رفت ، و هرگز به او پيشنهاد انجام دو كارى كه مورد خوشنودى خدا بود نشد جز اينكه انجام هر كدام سختتر و دشوارتر بود بر عهده گرفت ، و هيچ پيش آمد ناگوار و اندوهناكى براى رسول خدا ( ص ) پيش نيامد جز اينكه براى بر طرف كردن آن على عليه السّلام را ميطلبيد ، و اين بخاطر آن اعتمادى بود كه به او داشت ، و كسى از اين امت تاب انجام عمل رسول خدا ( ص ) را جز آن جناب نداشت ، و عمل او عمل مردى بود كه خود را گويا ميان بهشت و دوزخ ميديد ، كه اميدوار در ثواب اين و ترسناك از عقاب آن بود ، و همانا از دارائى خويش هزار بنده خريد و در راه خدا و براى رهائى از دوزخ آزاد كرد ، كه بهاى آن را از دسترنج خود و عرق پيشانى داد و با اين حال خوراك خانواده و زن و بچهء خود را از زيتون و سركه و خرما ترتيب داده بود ( يعنى با خوراكى بسيار ساده آنان را اداره ميكرد و زيادى آن را به اين راه مصرف مينمود ) و جامهاش جز كرباس نبود كه هر گاه آستين آن بلندتر از دستش بود مقراض را ميخواست و آن را قيچى ميكرد ، و كسى در ميان فرزندان و خانوادهء او از على بن الحسين به او در جامه و دانش شبيهتر نبود ، و همانا پسرش أبو جعفر باقر بر او درآمد و پدر را ديد در
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٤٢