كه آفتاب حلقه زده بود ( يعنى هنگام ظهر ) پس رو بكعبه ايستاد و نماز خواند و پسرى آمد و طرف راستش ايستاد ، سپس زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاده ( مشغول نماز شدند ) پس آن جوان ركوع كرد و آن دو هم به ركوع رفتند ، آن جوان سر از ركوع برداشت آن دو نيز سر برداشتند ، آن جوان به سجده رفت آن دو نيز به سجده رفتند ، من بعباس بن عبد المطلب گفتم : اى عباس ! كار بزرگى است ! عباس گفت آرى كار بزرگى است ! آيا ميدانى اين جوان كيست ؟ اين جوان محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب پسر برادر من است ، آيا ميدانى اين پسرك كيست ؟ أو على بن ابى طالب پسر برادر ( ديگر ) من است ، آيا ميدانى اين زن كيست ؟ او خديجه دختر خويلد ( همسر محمد ) است ، ( بدان كه ) اين پسر برادرم ( محمد ) به من گفته است : كه پروردگارش كه پروردگار آسمانها و زمين است او را بر اين دين ( و روشى ) كه ( ديدى ) و او بر آن است دستور داده و امر فرموده ، و به خدا كسى در روى زمين جز اين سه نفر ( كه ديدى ) بر اين دين نيست .
2 - و خبر داد به من ابو حفص عمر بن محمد صيرفى ( بسندش ) از انس بن مالك كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : درود فرستادند فرشتگان بر من و بر على هفت سال ، زيرا ( در اين هفت سال ) بسوى آسمان بالا نرفت شهادتى بيگانگى خدا و رسالت محمد جز از من و از على ( يعنى كسى به خدا و به من و به اين دين جز على ايمان نياورده بود ) .
3 - و به همين سند از معاذه عدوية حديث شده كه گفت : شنيدم كه على بن ابى طالب بالاى منبر در شهر بصره
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٦