همين كلمات را تكرار ميكرد و دعا ميخواند و ميگريست ، تا اينكه هنگام سحر شد ، پس به من گفت : اى ياسر عيسى را بلند كن ، من او را بلند كردم ، پس به او گفت : اى عيسى برخيز و نزد قبر پسر عمويت نماز بخوان ، عيسى گفت : اين كداميك از پسر عموهاى من است ؟ گفت اين قبر على بن ابى طالب است ، پس عيسى وضوء گرفت و ايستاد به نماز ، و هر دو مشغول نماز بودند تا اينكه سپيده دميد ، من گفتم : يا أمير المؤمنين صبح است ، پس سوار شديم و بكوفه برگشتيم .
باب دوم در بيان شمهء از اخبار أمير المؤمنين و فضائل و مناقب ، و آن قسمت از كلمات حكمت آميز و پند و اندرزهايش كه بما رسيده ، و آنچه از معجزات و داوريها و نشانههاى ( امامت ) آن جناب روايت شده .
1 - از آن جمله است : خبرهائى كه در بارهء پيشى گرفتن او بايمان به خدا و رسولش ( ص ) و سبقت جستن او در اين باره رسيده ، خبر داد به من ابو الجيش مظفر بن محمد بلخى ( بسند خود ) از يحيى بن عفيف ابن قيس از پدرش كه گويد ( روزى ) پيش از آنكه كار نبوت پيغمبر ( ص ) آشكار شود ، من با عباس بن عبد المطلب ( عموى پيغمبر ( ص ) ) در مكه نشسته بوديم كه جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد آنگاه