سر خود نهاد - و همين كه ابن ملجم برگشت و از نزدش بيرون رفت حضرت به اين دو شعر ( كه أحيحه بن جلاح در نصيحت پسرش گفته ) تمثل جست ( و ترجمهاش چنين است ) :
1 - كمرت را براى مرگ محكم ببند ( و مهياى آن باش ) زيرا مرگ بديدار تو خواهد آمد .
2 - و آنگاه كه بر تو وارد شد از مرگ جزع ( و بيتابى ) مكن 2 - و از آن جمله حسن بن محبوب ( بسند خود ) از اصبغ بن نباته حديث كند كه گفت : ابن ملجم ( مرادى ) در زمرهء ديگران كه ( با آن حضرت ) بيعت كردند ، آمد و با على عليه السّلام بيعت كرد ، و رو گرداند ( كه برود ) أمير المؤمنين عليه السّلام براى بار دوم او را خواند و بيعت محكمى از او گرفت و تأكيد فرمود كه بيعت را نشكند ، و او چنان كرد ، و رو گرداند ( كه برگردد ) أمير المؤمنين عليه السّلام براى سومين بار او را خواست و بمحكمى از او بيعت گرفت و تأكيد كرد كه بيوفائى نكند و بيعت را نشكند ، ( اين بار ) ابن ملجم گفت : اى امير مؤمنان به خدا سوگند نديدم با كسى اين گونه كه با من رفتار ميكنى رفتار كنى ؟ أمير المؤمنين عليه السّلام ( بيكى از اشعار عمر و بن معديكرب تمثل جسته ، كه ترجمهاش ذيلا از نظر شما ميگذرد و شرحش پس از آن بيايد و ) فرمود :
1 - من زندگى يا عطاى به او را ميخواهم ولى او ارادهء كشتن مرا دارد ، عذر خود يا عذر پذير خود را نسبت بدوست مرادى خود بياور . اى ابن ملجم برو كه به خدا سوگند گمان ندارم بدان چه گفتى وفا كنى ؟ ( مترجم گويد : شعرى كه حضرت عليه السّلام بدان تمثل جست از اشعار عمر و بن معديكرب است كه با شخصى بنام قيس بن مكشوح مرادى رفاقت داشت ، و بواسطهء پيش آمدى ميانهء آن دو بهم خورد ،
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠