[ فصل ( 76 ) بازگشتن خورشيد براى آن حضرت ]
و از معجزات آشكارى كه خداوند بدست تواناى امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر ساخت چيزى است كه روايات بيشمارى در بارهء آن رسيده و دانشمندان تاريخ نويس و ناقلين آثار گذشتگان آن را روايت كرده و شعراء در بارهء آن اشعار سرودهاند ، و آن داستان برگشتن خورشيد در دو بار براى آن حضرت عليه السّلام است كه يك بار در زمان زنده بودن رسول خدا ( ص ) و ديگر پس از وفات آن بزرگوار بود .
و اما حديث جريان برگشتن آن در زمان زندگى رسول خدا ( ص ) ( 30 ) آن حديثى است كه اسماء بنت عميس و ام سلمة همسر رسول خدا ( ص ) ، و جابر بن عبد اللَّه انصارى ، و ابو سعيد خدرى ، و گروهى از اصحاب ( رسول خدا ( ص ) روايت كردهاند ) كه پيغمبر ( ص ) روزى در خانهء خود بود و على عليه السّلام نيز در خدمت او بود ، در اين هنگام جبرئيل از جانب خداى سبحان بنزد او آمده با او برازگوئى پرداخت ، و چون ( هنگام رسيدن ) وحى آن حضرت را سنگينى عارض ميشد و بناچار به جائى تكيه ميكرد ، در اينجا هم چون ( وحى ) رسيد زانوى امير المؤمنين را بالش كرد ( و سر خويش را بر آن نهاد ) و سر بر نداشت تا خورشيد غروب كرد ، و امير المؤمنين عليه السّلام ( چون نميتوانست سر رسول خدا ( ص ) را بر زمين نهد ) نماز عصر را به همان حال نشسته خواند و بناچار ركوع و سجدهء آن را به اشاره برگزار كرد ، و چون رسول خدا به حال عادى برگشت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : آيا نماز عصر از تو فوت شد ؟ عرضكرد : اى رسول خدا بخاطر شما و آن حالتى