7 - پس عنان مركبها را بسوى زمين سخت و دشوارى برگرداند ، و سنگ صاف و نرمى برق زد كه مانند نقرهء زرأندود ميدرخشيد .
8 - فرمود : اين سنگ را بگردانيد ، و اگر برگردانيد سيراب خواهيد شد و گر نه تشنه خواهيد ماند ! .
9 - پس همگان براى كندن آن بهم نيرو دادند ، ولى آن سنگ مانند شتر چموشى كه از سوارشدنش جلوگيرى كند از اطاعت آنان سرباز زد .
10 - تا چون ايشان را خسته و مانده كرد ، آن حضرت دستى را بجانب آن دراز كرد كه هر گاه آن دست با جنگجوئى روبرو ميشد بر او چيره ميگشت .
11 - پس گويا آن سنگ بزرگ ( در دست تواناى آن حضرت ) گوئى است در دست جوانى ستبر بازو كه در ميدان بازى آن گوى را پرتاب كند .
12 - و ايشان را از زير آن سنگ سيراب كرد از آبى روان و گوارا كه از هر آب گوارا و لذيذى بهتر بود .
13 - تا چون همگى نوشيدند آن سنگ را بجاى خود باز گرداند و رفت ، ( و جاى آن ناپديد شد ) بدانسان كه گويا هيچ كس به آن زمين نزديك نشده .
و ابن ميمون اين چند شعر ديگر را نيز بدنبال اين اشعار از او نقل كرده است :
1 - و براى ديرنشين از معجزهء پنهان پرده برداشت ، پس او به آن برگزيده ايمان آورد .
2 - و در راه يارى آن حضرت از روى راستى و صداقت شهيدوار از دنيا رفت و چه بزرگوار ديرنشين پارسائى بود .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٣٩