پس امير المؤمنين عليه السّلام از او پيمان برفتار كردن دستورات اسلام را گرفت ، سپس به او فرمود : چه چيز تو را بر آن داشت كه پس از دير زمانى كه در اين دير بر كيش مخالف اسلام بسر بردهاى اكنون اسلام آورى ؟
عرضكرد : تو را آگاه كنم اى امير مؤمنان كه بناى اين دير در اين بيابان براى دست يافتن بكنندهء اين سنگ و بيرون آورندهء اين آب از زير آن بوده ، و پيش از من روزگار درازى گذشت و آنان كه در اين دير بودند به اين سعادت نرسيدند تا خداوند آن را روزى من كرد ، و ما در كتابهاى خود خواندهايم و از دانشمندان خود شنيدهايم كه در اين سرزمين چشمهايست و روى آن سنگى قرار دارد كه جاى آن چشمه را جز پيغمبر يا وصى پيغمبر نداند ، و براى خداوند بناچار وليى هست و نشانهاش شناختن جاى آن چشمهء آب و نيروى او بر كندن آن سنگ است ، و چون من ديدم كه تو اين كار را انجام دادى آنچه من چشم به راه آن بودم براى من محقق شد و بآرزوى ديرينهء خود رسيدم ، و اكنون من بدست تو اسلام آورده و به حق تو و فرمانروائيت ايمان دارم ، چون امير المؤمنين عليه السّلام اين سخنان را شنيد گريست بدانسان كه محاسن شريفش از اشك چشم او تر شد و گفت : سپاس خداوندى را كه من نزد او فراموش نشدهام ، و سپاس خداوندى را كه در كتابهاى او ياد آورى گشتهام ، سپس مردم را پيش خوانده فرمود : بشنويد آنچه اين برادر مسلمان شما ميگويد ، پس سخنان او را شنيده و خداى را بسيار سپاس گذارده و بر اين نعمتى كه خداوند بايشان ارزانى داشته و شناسائى به حق امير المؤمنين عليه السّلام پيدا نمودهاند شكرگزارى كردند ، و پس از آن به راه افتادند و آن ديرنشين هم بهمراه آن حضرت در ميان يارانش بود تا آنگاه كه با مردم شام ( در جنگ صفين ) برخوردند اين ديرنشين از كسانى بود كه شهيد شد ، و خود آن حضرت عليه السّلام بر او نماز خوانده كار دفن
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٣٧