او را انجام داد و بسيار برايش آمرزش خواهى نمود ، و هر گاه به ياد او مىافتاد ميفرمود : او دوست من بود .
و در اين داستان چند نوع معجزه است : يكى علم آن حضرت بغيب ، ديگر نيروى فوق العادهء او كه بر خلاف عادت بود و بدان واسطه از ديگران ممتاز شد ، ديگر آنچه در اين جريان بود از بشارت به آن حضرت عليه السّلام در كتابهاى پيشين خداوند ، و اين مصداق گفتار خداى تعالى است ( كه در قرآن فرمايد ) :
« اينست مثل آنان در توراة و مثل آنان در انجيل » ( سورهء فتح آيهء 29 ) . و همين داستان را سيد اسماعيل بن محمد حميرى ( ره ) در قصيدهء بائيه مذهبه خود بشعر آورده : ( كه ترجمهاش چنين است ) :
1 - شبى در راهى كه ( بصفين ميرفت ) در ميان سپاهى پس از هنگام عشاء بكربلا عبور فرمود .
2 - تا بمرد از دنيا گذشتهاى رسيد و او در ديرى جاى داشت كه پايههاى آن در بيابان خشك و سوزانى بنا نهاده شده بود .
3 - بدان سو ميرفت و جاى آبادى و چيزى در آنجا جز وحشيهاى بيابان و پيرى سالخورده نميديد .
4 - پس نزديك آن دير آمده و آن پير را صدا زد ، و او مانند كسى كه بالاى كمينگاه بلندى نشسته باشد به پائين نگاه كرد .
5 - فرمود : آيا نزديك جايى كه منزل كردهاى آبى يافت مىشود ؟ گفت : در اينجا آبى نيست .
6 - جز در دو فرسنگى ، و كيست كه در ميان تپههاى ريگ و بيابان خشگ بتواند آبى براى ما بجويد ! ؟ .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٣٨