تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
از آوردن سند آن در اينجا بىنياز مىكند . و جريان از اين قرار بود كه گروهى روايت كرده‌اند : چون امير المؤمنين عليه السّلام بجانب صفين حركت كرد ياران و همراهان آن حضرت گرفتار تشنگى سختى شدند و هر چه آب همراه داشتند تمام شد پس بدنبال آب به سمت چپ و راست بيابان رفتند و اثرى از آن نديدند ، پس امير المؤمنين عليه السّلام آنان را از راه و جاده بيكسو برد و كمى راه رفتند پس ديرى در ميان بيابان پديدار شد ، على عليه السّلام آنان را بجانب آن دير برد تا بپاى آن رسيد ، پس دستور داد كسى آن ديرنشين را آواز دهد كه سر از دير بيرون آورد پس او را آواز دادند و سر بيرون كرد ، امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : آيا نزديك جايگاه تو آبى هست كه اين گروه سيراب شوند ؟ گفت : چه دور است ، ميان من و ميان آب بيش از دو فرسنگ فاصله است ، در اين نزديكى هيچ آب پيدا نمىشود ، و من خودم در اينجا ماهى يك بار برايم آب مىآورند ، و اگر در آن صرفه‌جوئى نكنم از تشنگى هلاك خواهم شد ، پس امير المؤمنين عليه السّلام بلشگريان فرمود : آيا شنيديد ديرنشين چه گفت ؟ گفتند : آرى ، آيا دستور فرمائى بدان جا كه اشاره كرد برويم تا نيرو و تاب و توان از ما نرفته شايد به آب برسيم ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : نيازى بدان نيست و سپس گردن استر سواريش را بسوى قبله كرده و بجاى نزديكى از آن دير اشاره فرمود و بديشان گفت : آنجاى زمين را بكنيد ، پس گروهى از ايشان بدان جا رفتند و بوسيلهء بيل آنجا را كندند سنگ بزرگى براق آشكار شد ، عرض كردند : اى امير مؤمنان در اينجا سنگ بزرگى است كه بيلها در آن كارگر نيست ؟ فرمود : اين سنگ روى آب است ، و اگر از جاى خود حركت كند به آب خواهيد رسيد پس همگى براى كندن آن كوشش
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 335 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى