بيداء ( كه در ميان مكه و مدينه است ) رسند زمين آنان را در كام خود فرو برد ابو العالية گويد : من بمزرع بن عبد اللَّه گفتم : تو براى من خبر غيبى مىدهى ! ؟ گفت : بخاطر بسپار آنچه برايت ميگويم به خدا سوگند هر آنچه امير المؤمنين عليه السّلام به من خبر داده خواهد شد ، ( و نيز ) مردى را خواهند گرفت و او را كشته در ميان دو كنگره از كنگرههاى اين مسجد بر سر دار كنند ، ( باز ) به او گفتم : از غيب به من خبر ميدهى ؟ ! گفت : اين سخن را راستگوى امين على بن ابى طالب به من گفته ( و خواهد شد ) ابو العالية گويد : هفته تمام نشده بود كه مزرع را گرفته و كشتند و در ميان دو كنگرهء مسجد بر دار زدند ، گويد : حديث سومى هم براى من گفت كه من آن را فراموش كردم .
[ فصل ( 67 ) خبر دادن از شهادت كميل بن زياد نخعى ]
و از آن جمله است آنچه جرير از مغيرة روايت كرده كه گفت : چون حجاج - لعنه اللَّه - در كوفه فرماندار شد كميل بن زياد را خواست ، كميل بگريخت ، حجاج كه اين خبر را شنيد آن حقوقى كه از بيت المال بفاميل و قبيلهء كميل مىدادند يكسره بريد ، كميل كه چنين دانست با خود گفت : من پيرى سالخورده هستم و عمرم بسر آمده روا نيست كه بخاطر من حقوق قبيلهء من قطع شود ، پس از آنجا كه گريخته بود بيرون آمده بكوفه رفت ( و بپاى خود به خانه حجاج رفت و ) بدست خود خود را بحجاج سپرد ، همين كه چشم حجاج به او افتاد گفت : من بسيار دوست داشتم كه به تو دسترسى پيدا كنم ، كميل گفت : آوازت را بر من درشت مكن ، و مرا ( بمرگ ) تهديد منما ، به خدا سوگند از عمر من چيزى نمانده جز مانند باقى ماندهء غبار ( كه از نهايت سستى نيروى رسيدن بجلوهاى خود را ندارد ) پس هر چه خواهى در بارهء من انجام ده زيرا ميعادگاه نزد خدا است ، و پس از كشتن حساب در كار است .