تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و همانا خبر داده است به من امير المؤمنين عليه السّلام كه تو كشندهء من خواهى بود ! حجاج گفت : پس حجت بر تو تمام است ؟ كميل گفت : اين در صورتى است كه قضا و قدر بدست تو باشد ؟ حجاج گفت : آرى بدست من است تو همان كسى هستى كه در زمرهء كشندگان عثمان بن عفان بودى ، بزنيد گردنش را ! پس گردنش را زدند . و اين روايتى است كه راويان عامه از راستگويان خود نقل كرده ، و شيعيان نيز در نقل آن با آنها شريكند ( و همگان نقل كرده‌اند ) و اين نيز از معجزات و نشانه‌هاى روشن آن حضرت عليه السّلام است .

[ فصل ( 68 ) خبر دادن از شهادت قنبر ]

و از آن جمله است حديثى كه تاريخ نويسان بسندهاى مختلف روايت كرده‌اند كه روزى حجاج بن يوسف ثقفى گفت : دوست دارم به مردى از ياران ابو تراب ( كنيهء على عليه السّلام است ) دست يابم و با ريختن خونش به خدا تقرب جويم ؟ به او گفتند : ما كسى را بابى تراب نزديكتر از قنبر غلامش سراغ نداريم ، پس حجاج كسى بدنبال او فرستاده قنبر را آوردند ، حجاج به او گفت : توئى قنبر ؟ گفت : آرى ، گفت : ابو همدان ( كنيهء قنبر است ) توئى ؟ گفت : آرى ، گفت : مولاى على بن ابى طالب توئى ؟ ( مولى به معناى غلام و آقا هر دو آمده ) قنبر گفت : مولاى من خدا است ، و امير المؤمنين على ( عليه السّلام ) ولى نعمت من است ؟ حجاج گفت : از دين او بيزارى بجوى ! گفت : اگر بيزارى جويم مرا بر دين ديگرى راهنمائى ميكنى كه بهتر از آن باشد ؟ حجاج گفت : من تو را ميكشم پس هر گونه كشتنى كه