ما را ميكشد نيز خواهى كشت ، ( ابن زياد پس از اندك زمانى تصميم بكشتن هر دوى آنها گرفت و دستور داد هر دو را نزدش حاضر كنند ) چون مختار را آورد كه بكشد نامه رسان مخصوص از در رسيد و نامهء از يزيد براى عبيد اللَّه آورد كه در آن نامه به او دستور داده بود مختار را آزاد كند ، پس عبيد اللَّه مختار را آزاد كرد و در بارهء ميثم دستور داد او را زنده بدار كشند ، چون او را براى انجام دستور او بردند مردى كه در راه او را ديدار كرد به او گفت : اى ميثم چيزى نبوده كه تو را از اين جريان بىنياز كند ( و جلو كشتن تو را بگيرد ) ميثم خنديد و اشاره به آن تنهء درخت خرما كرده گفت : من براى اين درخت آفريده شدهام و اين درخت بخاطر من خوراك خورده است ، چون او را بالاى آن چوب بدار كشيدند مردم بر در خانهء عمرو بن حريث گرد او اجتماع كردند ، عمرو گفت : به خدا سوگند به من ميگفت : همانا من همسايهء تو خواهم بود ، و چون بدارش كشيدند بكنيزش دستور داد زير آن چوب را آب و جارو كند و بخور ( چون عود و اسفند و چيزهاى خوشبوى ديگر ) به او بدهد ، ميثم نيز شروع ببيان نمودن فضائل بنى هشام كرد پس بابن زياد خبر دادند اين بندهء عجمى شما را رسوا كرد ، ابن زياد گفت : دهنه بدهانش بزنيد ( كه ديگر نتواند سخن بگويد ) و او اولين كسى بود كه در دنياى اسلام دهانه بر او زدند ، و كشته شدن ميثم رحمه اللَّه ده روز پيش از آمدن حسين بن على عليه السّلام بعراق بود ، و چون سه روز از دار كشيدنش گذشت حربه بميثم زدند و او تكبير گفت و در آخر آن روز از بينى و دهانش خون سرازير شد ( و بشهادت رسيد ) : و اين از جمله اخبار غيبى است كه از امير المؤمنين عليه السّلام رسيده و داستانش معروف و گروه بسيارى از دانشمندان نقل كردهاند .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٢٦