تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
سالم ، فرمود : رسول خدا ( ص ) به من خبر داده كه آن نامى كه پدر و مادرت تو را در عجم بدان ناميده‌اند ميثم است ؟ عرض كرد : خدا و رسولش راست گفته‌اند و تو نيز اى امير مؤمنان راست گفتى ، به خدا نام من همين است ، فرمود : پس به همان نام كه رسول خدا ( ص ) تو را ناميد بازگرد و نام سالم را واگذار ، پس بنام ميثم بازگشت و كنيه‌اش را ابو سالم نهاد ، روزى امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : همانا تو پس از من گرفتار خواهى شد و بدار آويخته شوى و حربهء به تو خواهند زد ، و چون سومين روز ( بدار كشيدنت ) شود از سوراخهاى بينى دهانت خون باز شود كه ريشت را رنگين نمايد پس چشم به راه آن خضاب ( و رنگين شدن ) باش ، و بدر خانهء عمرو بن حريث بدار آويخته خواهى شد ، و تو دهمين نفرى كه در آنجا بدار آويخته شوند و چوب تو ( كه بر آن بدارت زنند ) كوتاه‌تر از آنان است ، و از ايشان بوضوء خانه نزديكتر خواهى بود . برو تا آن درخت خرمائى كه بر تنهء آن بدار كشيده شوى به تو نشان دهم ، ( او را آورده ) و نشانش داد ، و ميثم تا بود بپاى آن درخت مىآمد و نماز ميخواند و ميگفت : چه فرخنده درختى هستى ، من براى تو آفريده شده‌ام ، و تو بخاطر من خوراك داده شوى . و همواره با آن درخت ديدار تازه ميكرد تا آن را بريدند ، و جايى كه بر آن او را در كوفه بدار زدند شناخت ، راوى گويد : ميثم گاهى كه عمرو بن حريث را ديدار ميكرد به او ميگفت : همانا من همسايهء تو خواهم شد با من حق همسايگى را خوب بجاى آور ، عمرو ميگفت : آيا اراده دارى خانهء ابن مسعود يا خانهء ابن حكيم ( كه در همسايگى او بود ) خريدارى كنى ؟ و نميدانست مقصود ميثم چيست ! و ميثم در همان سالى كه او را كشتند حج بجا آورد ، و ( در مدينه ) به خانه ام سلمة رضى اللَّه عنها رفت ، ام سلمة به او گفت : تو كيستى ؟ گفت : من ميثم هستم ، گفت : به خدا